تولدی از تبار خدا

135816486

در مورد تولد عیسی مسیح نظرات و عقاید مختلف زیادی ابراز گردیده است که هر  به نحوی نمایانگر دید خاص گوینده گان و نویسنده گان آن است، برخی به تأیید خارق العاده تولد او و برخی علیه آن قلم فرسایی کرده اند.
اما آن چه معلوم است که عیسی مسیح فرزند شرعی مریم باکره و یوسف نجار یهودی زیاده از دو هزار سال پیش از امروز بود. که از روح خدا، در بیت لحم به دنیا آمد و چهره جهان را به خاطر تولد، زنده گی و مرگ خارق العاده یی که داشت تغییر داد.
کسانی که از دید این جهان به عیسی مسیح نگاه میکنند او را نبی و پیغمبر، یک انقلابی، قیام کننده علیه یهودیان و رومیان و یک بشر دوست میدانند. اما در برابر آنان، اکثر آدم ها، عیسی را فرزند خدا، کلمۀ خدا، روح خدا میدانند و به او ارزش والای روحانی قایل اند، اما چگونه؟
پاسخ به این پرسش تا حدود زیادی به نگاه و دید ما نسبت به خدا و درک و تفسیر ما از اراده و برنامۀ او برای نجات آدمیان ارتباط میگیرد. کسانی که به اعمال دست انسان و شریعت اعتقاد دارند نجات از گناه را تنها از طریق تحقق کارهای نیکو و پسندیده انسان تصور میکنند که یهودیان زمان عیسی و مسلمانان امروزی و کسانی که به هیچ دین و مذهبی هم پابند نیستند مربوط به این دسته اند. اما در برابر آنان  تعداد زیادی از مردم جهان، آمدن نجات دهنده از جانب خدای پدر را منتظر بودند و به آمدن دوبارۀ وی انتظار میکشند؛ که در وجود تولد، زنده گی و مرگ عیسی و بازگشت دوبارۀ او میبینند و باور دارند که او کلمۀ خدا، روح خدا و نجات دهندۀ بشریت از شر شریعت و گناه و شیطان است .
اما این باور و ایمان را از کجا دریافت کرده ایم، آیا منابع باور های ما به اندازۀ کافی مطمئن است؟
کلام خدا که منبع قابل اعتمادی است که قبل از عیسی به شکل عهد قدیم خداوند با یهودیان که در وجود سی و شش کتاب نبوت شد. از آمدن نجات دهنده یی برای قوم یهود وهم برای  همه انسانها بشارت میدهد. اشعیا نبی در کتاب خود ٧٠٠ سال پیش از تولد مسیح به طور مفصل در این باره نوشت.
در این گفته ها و آیات این فصل ها، جان مطلب تازه میگردد و همه آن چی که باید تحقق پذیرد با تولد عیسی مسیح عملی میگردد تا آن چی که مکتوب است و مکتوم، خداوند برای نجات انسان از بار گناه اراده کرده است به انجام رسد .
خوب است  یک بار به عقب برگردیم و از گزارشگر تاریخ زند گی عیسی مسیح در این مورد در کتاب مقدس بخوانیم : «ای یوسف پسر داوود، از گرفتن مریم مترس، زیرا که آن چی در وی قرار گرفته است، از روح القدس است. و او پسر ی خواهد زائید و نام او را عیسی خواهی نهاد، زیرا که او امت خویش را از گناهان شان خواهد رهانید … و  این  همه برای آن واقع شد تا کلامی که خداوند به زبان نبی گفته بود، تمام گردد » (متی ١ : ٢٠-٢٣)
اینک باکره آبستن خواهد شد پسری خواهد زائید و نام او را عمانوئیل خواهند خواند که تفسیرش این است  : «.خدا با ماست»
دوران کودکی عیسی از اغاز، با دشواری بود، او خانۀ پر ناز نعمت پدری خویش را که در آسمان داشت ترک کرد و در پایین ترین طریق زنده گی یعنی در آغل یا طویله حیوانات پا در این جهان پر از گناه و شرارت گذاشت. وقتی او به دنیا آمد، هیچکس از او پرستاری نکرد، زیرا باید تمام شرم و دردهای ما را به خود میگرفت، شرمناک ترین نحوۀ تولد، تولد در آغل بدون کمک کننده گان انسانی بود.
در زمانۀ ما و آن دور ها انسانها  بیشتر تولد  آدمهای که به شأن و شوکت به دنیا آمده بودند جشن میگیرند. اما با آمدن عیسی خداوند تولد کسی جشن گرفته میشود که تا حال سابقه نداشت. پسری که از دختر باکره  بدون پدر جسمانی تولد یافته بود، اما نه در خانۀ مجلل بلکه در آغل حیوانات و خانواده اش در همان سالهای نخست زنده گی او  مورد تهدید و خطر زورمندان و حکام وقت قرار میگیرد. آنان مجبور به فرار از زادگاه و  اقوام و خویشاوندان خود میگردند و خود و والدینش درد و رنج بی کسی و بی وطنی را میچشند، اما در تمام حال، پدری که او را برای نجات همه انسانها فرستاده است از او  حمایت و نگهداری مینماید.
از دوران کودکی عیسی آگاهی ما خیلی کم است، اما سه سال اخیر زنده گی او، تمام محاسبات جهان را از زنده گی در این جهان تغییر داد، زیرا همه به دنیا آمدند تا زند گی کنند و صاحب شکوه و جلال شوند، اما عیسی آمد تا رنج بکشد و با مرگ خود، خدا را جلال دهد و نجات را به  همه امتها و اقوام هدیه نماید، ولی خود مانند تولدش به شکل فجیح ترین  نحوه بمیرد و تجربه کند آن چی را که نه برای خوش اقبالان بلکه برای بد اقبال ترین و بد نام ترین آدم ها در این جهان اتفاق می افتد. زیرا او خود گفت: «پسر انسان نیامده تا مخدوم شود بلکه تا خدمت کند و تا جان خود را فدای بسیاری کند » پس او حقارت و پستی و گناهان همه را با خود بر صلیب برد تا بعد از آن هر کی به او ایمان آورد زنده گی جاوید یابد . او خود گفت: «من نان حیات هستم ، کسی که نزد من آید ، هرگز گرسنه نگردد و هرکه به من ایمان آرد، هرگز تشنه نگردد . … و اراده فرستندۀ من  این است که هر که پسر را دید و بدو ایمان آورد، حیات جاودانی داشته باشد ….» ( یوحنا ٦ : ٣٥ -٤٠)
تاریخ تا آنگاه به یاد نداشت و بلکه تا حال ندارد که مردی با کمال ساده گی و عطوفت، و تواضع و فقر و  بیچاره گی انسانی  زنده گی کند و به فجیح ترین شکل  بمیرد، ولی  چنین جلال و شکوه یابد، زیرا او آمد تا پدر را بشناساند و جلال دهد، او برای نجات آمد نه زنده گی، از این جهت او به زحمتکشان و مسکینان و درد مندانی که در این جهان رنج میکشند و درد تحمل میکنند خطاب کرده میگوید : » خوشا به حال شما ای مساکین، زیرا ملکوت خدا از آن شماست. خوشا به حال شما که اکنون گرسنه اید، زیرا که سیر خواهید شد. خوشا به حال شما که الحال گریانید، زیرا خواهید خندید. خوشا به حال شما وقتی که مردم به خاطر  پسر انسان از شما نفرت گیرند و شما را از خود جدا سازند و دشنام دهند و نام شما را مثل شریر بیرون کنند. در آن روز شاد باشید و وجد نمایید زیرا اینک اجر شما در آسمان عظیم میباشد، زیرا که به همین طور پدران ایشان با انبیا سلوک نمودند .»
جلال بر نام تو عیسی! که  تولد و مرگ تو  برای ما بود، تو برای نجات ما رنج کشیدی، تو از این جهان نبودی و جهان ترا نشناخت اما پدری که ترا فرستاد، تا به نام تو میلونها آدم  از قاره های مختلف از  گناه، شر و فساد نجات یابند و این تا آمدن دوبارۀ تو دوام خواهد داشت. آمین          ( نوشتۀ ضیا)

Advertisements