موقف زن در مسیحیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

Afghanistan_Girl's at School[1]در مسیحیت عیسی مسیح به حیث نجات دهنده انسان پا بر زمین میگزارد، اعم از زن و مرد هر کسی را که به او ایمان آورد نجات و رسته گاری از مرگ روحانی که با گناه آدم و حوا محکوم شده بودند، میسر میگردد .
در این مورد تفاوت میان زن و مرد نیست، مسأ له نجات از گناه و مرگ روحانی بنیاد مسیحیت را میسازد.  با ایمان به عیسی مسیح همه داخل خانواده خدا میگردند، در این میان  فرق میان زن و مر د نیست، مردان پسران خدا و زنان دختران روحانی خدا از روی عیسی مسیح شناخته میشوند.
عیسی مسیح آمد تا همه انسانان را از بندها و زنجیر هایی که انسانان و شیطان بر دستان  و پا ها و افکار انسان گسترده بودند رها سازد. در کلام خدا در غلاطیان فصل ٥ آیه های ١-٣  گفته میشود: « پس اکنون که مسیح شما را آزاد کرده است بکوشید آزاد بمانیدو بار دیگر اسیر قید و بند شریعت نشوید، به آن چی میگویم بادقت توجه نمایید: اگر فکر میکنیدکه با ختنه شدن و انجام احکام مذهبی مقبول خدا میگردید در آن صورت مسیح دیگر نمیتواند شما را رستگار سازد»
پس  میبینم که مسیح آمد تا همه موانع و قوانینی که دست و پای انسان را بسته بود بردارد   و به جای ان قانون اساسی خدا را که همانا محبت خدا است  مسلط ساخت، محبت به خدا و محبت به انسان (هم به زن و هم به مرد). مرد باید زن خود را تا سرحد فدا کردن خود به او، و زن مرد را تا سرحد خدمت کردن به او دوست بدارد. این سخن بار ها در انجیل تأکید شده است که سر زن مرد است و سرمرد عیسی، همان گونه که عیسی برای کلیسا و نجات انسان جان خود را فدا کرد مرد هم به خاطر زن خود جانش رابا محبت بگزارد.
در مسیحیت اطاعت از شوهر با محبت به خدا همراه است. در ارث در مسیحیت زن و مرد حق کاملأ مساوی دارند، شهادت همینگونه، در کار و زنده گی نیز مساوات کامل میان زنان و مردان برقرار است. در مسیحیت مسأله  دیگری که مطرح شده است، اطاعت زن از شوهراست، آن چنان که مرد از مسیح اطاعت میکند که با ایمان و محبت همرا است نه با جبر و زور و ظلم ،  اما زنان امروزه در کلیسا ها همانند مردان در رسانیدن پیام انجیل به مردم سهم میگیرند و تمام اعطایای که مردان صاحب آن اند ، مانند نبوت، حکمت ؛ شفا و صحبت به زبانها، را دارا اند.
در کلام خدا گفته شده است که : «خدا انسان را شبیه خود آفرید او انسان را زن و مرد آفرید و ایشان را برکت داد و گفت بارور و زیاد  شویید، زمین را پر یسازیید و بر آن تسلط یابید( کتاب آفرییش فصل اول ایه های٢٧-٢٨).هیچ گونه تفاوت میان زن و مرد مطرح نیست.زیرا تا اینجا مشکل  وجود ندارد زیرا انسان چون فرزند خدا و آفریده او زنده گی میکند، اما مشکل زمانی به وجود مییاید که انسان از احکام خدا دوری میکند و در مقابله با خدا بر میخیزد که همانا شنیدن کلام شیطان و خوردن از میوه درخت شناخت نیک و بد است. انسان محکوم به مرگ جسمانی و روحانی و زحمت کشیدن بر روی زمین و زن متحمل کشیدن درد زایمان و  تربیه و پرورش طفل میگردد و درست بعد از این است که زن حوا » زنده گی»  نامیده میشود یعنی مادر همه زنده گان و قبلأ او نساء یعنی برگرفته از انسان نامیده میشد زیرا مطابق کتاب پیدایش فصل ٢ آیه های ٢١-٢٣ آنگاه خداوند آدم را به خواب عمیق فرو برد یکی از قبرغه هایش را برداشت و جای آن را گوشت پر کرد، و از آن قبرغه زن را سرشت و نزد آدم آوردو آدم گفت: « این است استخوانی استخوانهایم و گوشتی از گوشتم. نام او نساء(زن) باشد زیرا از انسان گرفته شده است.» در این جا عدالت و برابری کامل مرد و زن تضمین شده است.
درست بعد از زنده گی در روی زمین و رواج گناه حتی قتل و بیعدالتی که در جهان رواج یافت که با اراده خدا و کلام خدا مغایرت داشته است، تفاوت ها بیشتر میگردد و نقش زن به انسان درجه دوم پایین مییاید و این ناشی از اوج تسلط گناه و شیطان بر جهان است . درست بعد از این  بیعدالتیها  مسیح بر زمین آمد تا انسان را دوباره با خدا پیوند دهد و آن جدایی که میان خدا و انسان بوجود آمده بود برداشته شود. از این جهت او کلام خدا ، روح، خدا، پسر خدا و ناجی انسان نامیده  شد و در نجات او هیج تفاوت میان زن و مرد خورد و بزرگ،  آزاد و برده ، غریب و معتبر وجود ندارد. او همه را نجات میدهد و روح و فیض و برکت را به همه رایگان میفرستد و هیچ تفاوت به خصوص در میان انسان از نگاه جنس وجود ندارد.
و هرگاه باز هم به کتاب مقدس رجوع کنیم.  در کتاب پیدایش فصل ٢ آیه ٢٦  میخوانیم که » به این سبب است که انسان از پدر و مادر خود جدا میشود و به همسر خود میپیوندد و از آن پس ان دو یکی میشوند». یکی شدن و حق مساوی بودن انسان در کلام خدا تضمین میگردد. واین کلام با آمدن عیسی مسیح به کمال میرسد و مرد را انسان فدا کار پر محبت و عاشق در برابر خدا ،کودک و زن میسازد و زن را انسان پر محبت و عاشق  و خدمتگذار در برابر خدا، مرد و کودکش میسازد؛ این معادله کاملأ مساویانه و پر ازمحبت خدا و انسان است که در هیج دین و مذهب دیگر با این کیفیت دیده نمیشود.
در اخیر بخشی از کلام خدا را با شما درمیان میگزاریم که مربوط به زنده گانی مشترک زنان و شوهران است درافسسیان فصل ٥آیه های ٢٢-٣١ میخوانیم:» ای زنان شوهران خود را اطاعت کنیدچنان که خداوند را، زیرا که شوهر سر زن است چنان که مسبح سر کلیساو او نجات دهنده بدن است….ای شوهران زنان خود را محبت نمایید، چنان که مسیح هم کلیسا را محبت نمود وخویشتن را برای آن داد…….به همین طور باید مردان زنان خویش را مثل بدن خود محبت نمایند زیرا هر کی زوجه خود رامحبت نماید،خویشتن را محبت مینماید. زیرا هیچ کس جسم خود را دشمن نداشته است بلکه  آنرا تربیت و نوازش میکند چنان که خداوند نیز کلیسا را » .
در این آیات که در چندین جای انجبل به شکل های مختلف تکرار شده است، یک مسأله کاملاً روشن است و آن اطاعت توأم با محبت زنان از شوهران و محبت کامل مردان تا سرحد فدا کردن جان خود با محبت برای زنان است. در اینجا شریعت اساسی مسیح که همانا محبت است معیار زنده گی زناشوهری در مسیحیت است، نه جبر وزور و ظلم ، زیرا شریعت مسیح شریعت دنیایی نیست. بلکه شریعت روحانی و معنوی است که انسان با ایمان ومحبت میتواند آن را تحقق بخش، نه با زور و جبر بالای انسان ، زیرا حاکم و قاضی اصلی و واقعی تنها خدا است و هیچ کس حق ندارد خود را به جای خدا قرار دهد و بر بنده گان و فرزندان او ظلم روا دارد.

 

Advertisements