دیگر نباید بخود فخر کرد

trotsدر توضیح این مطلب بیایید سوالی را مورد ارزیابی قرار دهیم: آیا در زند ه گی مسیحی جایی برای فخر کردن وجود دارد؟ اولتر از همه ما می بینیم که کلام خدا ، هر نوع فخر کردن به خود را مورد تحریم قرار داده است. شخصی که برای  کسب هویت در پیش مردم ، زبان به گزافه گو یی یا فخر می گشاید، در  واقعیت در مخالفت با پیام انجیل قرار دارد. در رساله به  رومیان، پولس رسول، سخنرانی عظیمی را در مورد تعمیم رستگاری خداوند پیشکش میدارد. هیچ کس عادل یا شریف نیست. هیچکسی در برابر خداوند بهانه یی ندارد. دهن همه بسته و همه از شرم منفعل (شرمنده) و سرافکنده می باشند. در محکمه الهی و در حضور مقدس خداوند، هیچ جا یی برای دفاع وجود ندارد. هیچ کس نمی تواند در مورد کوشش انسانی فخر نماید. در آن مرحلۀ ناامیدی مطلق؛ خداوند راستی خود را ذریعۀ نشان دادن یک راه جدید برای انسان که بتواند بدون کوشش بنده گی خود، به قبولیت و کسب هویت نایل گردد، به اثبات رساند. آن راه  عبارت از راه صلیب؛ یعنی راه عیسی مسیح میباشد، بوسیله تحفۀ خداوند، ما بخشوده شده، قابل قبول، عادل، صاحب عزت و هویت شده ایم.
سپس پولس رسول سوال میکند:« پس فخر کردن چه معنی دارد؟ جا یی برای آن نیست!… چون ایمان می آوریم.» (رومیان ٢٧:٢)   وقتی که شخص فیض خداوند را در زندگی خود تجربه کند. دیگر نمی تواند یه  خود فخر نماید، چون فیض از جا یی دیگر می آید و از آن خود شحص نمیباشد، شخص موصوف مستحق فیض نمی باشد. او فقط میتواند آن را دریافت نماید  و از فیض دهنده یعنی خود، عیسای مسیح لذت ببرد.
پس این کفر آمیز خواهد بود که کسی به خود فخر کند. چون اساس فخر برمبنای این عقیده نهفته است که، قبولیت از جانب خدا و اجتماع فقط به وسیله کار برجسته و تلاش انسانی به دست می آید. در کتاب رومیان فصل چهارم، پولس رسول، ابراهیم را سرمشق قرار میدهد. اگر روحانیت محصولی از کار انسانی می بود. پس ابراهیم چیزی میدا  شت تا به  آن فخر نماید.
پولس رسول در هر دو رسالۀ خود به کلیسای قرنتس، فرهنگ گزافه گو یی و فخر را تقبیح می نماید. چون کلیسا یه  شهرت و اعتبار و حتی دستآورد های روحانی خود فخر می نمود. ایشان هنوز هم فرهنگ کفرآمیز و غیر مسیحی خود را تعقیب میکردند. آنان با یهودیانی که تلاش می کردند تا  از راه اعمال مذهبی به رستگاری معنوی  دست یابند، هیچ کدام فرقی  نداشتند. به همین نحوه یونانیان از راه حکمت و فلسفه، رومیان نیز به سبب قدرت عظمت نظامی و عدالت سیاسی خود در جسجوی تفوق و برتری در اجتماع بودند و امروزه در بسا جهات این سه نوع روش منعکس کنندۀ  جهان کنونی  ماست، چنانچه بعضی ها در مورد مذهب فخر میکنند، در حالیکه عده  یی در روشنفکری خود و دیگران بر قدرت نظامی خود می بالند.
لیکن پولس می گوید:« س کس نباید به آنچه که انسان می کند فخر کند.»(اول قرنتیان ٢١:٢) یهودیان، رومیان و یونانیان دوست داشتند در بارۀ خود شان و رهبران شان لاف بزنند. پولس  رسول می گوید که اینچنین لاف زدن و خودنما یی کردن ها، در حقیقت حماقت است. چون منجر به طبقه بندی مردم می  گردد، این امر باعث دو دسته گی در میان اجتماع شده ،بعضی ها را با ارزشتر و برتر از دیگران قرار میدهد  در حالیکه عده  یی را  با احساس حقارت دست به  گریبان نموده در نتیجه  کم ارزش می سازد.  پولس رسول می پرسد: « زیرا کیست که ترا برتر از دیگران ساخته است؟ جز آنچه که از دیگران گرفته ای چه داری؟ پس اگر از کسی دیگر گرفتی، چرا طوری به خود فخر می کنی که گویا از خود داشته ای؟»  (اول قرنتیان ٧:٢)

فخر در مسیح:
پولس می داند که انجیل، زنده گی، عقیده و حتی فرهنگ یک شخص را به طور کلی تغییر می دهد. همچنین انجیل فخر نمودن مانند بی ایمانان را ممنوع قرار می دهد، اما  مسیحیان نیز میتوانند فخر کنند! پیروان عیسی مسیح به مسیح فخر می کنند ؛چون او زنده گی ایشان را تغییر داده است. این مسیح که گناهان، ضعف ها، خالیگاه ها و شرم هایشان را به دوش گرفت  و ایشان را به اشخاص کاملاً جدیدی مبدل ساخت . این جایگاه یا میدان، میدان فیض است، نه کاروانی در اجتماع . ما در این عرصه به عوض فخر با ضعفهای  خود داخل می شویم، تا هیچ کسی در برابر خداوند فخر نکند. دراینجاست که ما به انسان های جدیدی مبدل شده ایم و مانند فاتحان پر  عزت و وقار زندگی می کنیم.« از طرف خداست که شما با مسیح پیوسته گی دارید و او مسیح را برای ما حکمت، عدالت، قدوسیت و خونبهای آزادی گردانیده است. بنابراین چنان که نوشته شده است: «هرکه بخواهد فخر کند، به خداوند فخر نماید.» (اول قرنتیان١: ٣٠-٣١) در سخنان  دیگری پولس رسول در مورد فخر مذهبی بحث می نماید. مردمان مذهبی که شریعت را رعایت می کردند، خوش داشتند با خود نما یی اعمال خود را به دیگران نشان دهند.
بنابراین با پوشیدن لباس های مذهبی نشان یا داغ در پیشانی، روزه داشتن و دعاکردن در اجتماع، اعمال خود را به رخ مردم می کشیدند. با دیدن این چنین اشخاص، بعضی ها شاید بگویند که این شخص چقدر پارسا و پرهیزکار است! اما حقیقت امر اینجاست که ایشان اجر خود را در همین دنیا یافته اند و بس. احتمال دارد پیروان عیسی نیز در این دام بیفتند. ما مایل به این باشیم  که روحانیت خود را به دیگران نشان داده از دستآورد های خود صحبت نماییم تا دیگران ما رابه  دیدۀ قدربیبنند و از ما تعریف نمایند. پولس می توانست در این زمینه فخر نماید چون او واقعاً پرهیز کار بودو زندگی خود را وقف در راه مسیح کرده بود. لیکن او می گوید: « زیرا ما … به مسیح افتخار می کنیم و به امتیازات ظاهری اعتماد نداریم. اگرچه من حق دارم …  که به این برتری ها تکیه کنم. اگر دیگران گمان می کنند که حق دارند به امتیازات ظاهری تکیه کنند، من حق بیشتری دارم. اما هرآن چه به نفع من بود، آن را به خاطر مسیح ،ضرر شمردم.»  ( فلیپیان٢: ٣،٤،٧)
پولس به این مسئله پی برده بود؛ که اگر کسی به امتیازات ظاهری خود فخر می کند. بدون آن که خود را کاملاً تسلیم فیض خداوند کرده باشد، هنوز هم به اعمال و کار های خود اتکاء دارد. بلاخره ما می بینیم که پولس در مورد ناتوانی و ضعف خودش فخر می نماید. در کلیسای اولیه بعضی از رهبران نسبت به پولس حسادت ورزیده او را مورد انتقاد قرار می دادند. پولس مجبور بود در مقابل اشخاصی که از او بدگو یی می کردند از خود دفاع نماید. اما در عین حال متوجه بود که تلاش برای دفاع از خود ،چی  کار احمقانه  یی است. او می گوید:« مثل یک آدم احمق از خود تعریف می کنم!» در حقیقت، پولس به این نتیجه رسید است که هیچ دلیلی برای فخر کردن وجود ندارد. بدون شک یگانه چیزی که پولس می تواند بدان فخر نماید، همانا ضعف خودش است و اینکه فیض خداوند برایش کافی می باشد. چون او می گوید که« اگر مجبورم فخر کنم به آن چیز های خواهیم بالید ؛که ضعف مرا نشان می دهند.» (دوم قرنتیان١١:٣٠) فخر کردن در مورد ضعف و کمزوری خود، برابراست با، در آوردن نقاب برتری و شهرت از چهرۀ آن شخص. این در حقیقت بیرون کشیدن شخص ار پردۀ نام ونشان و کارروا ییهای شخص موصوف می باشد. با گفتن اینکه «من ضعیفم»،  «من مقصرم»  و یا هم « من رنجیده ام» ، در حقیقت ما به شکست و مرگ خود اقرار می  میکنیم، پولس رسول هم ، به این اعتراف می کند ؛چون می داند زمانی که او شکست خورده است ،فیض خداوند قادر است به عوض محکومیت ،او را قبول نماید. خداوند گفت:«  فیض من برای تو کافیست، زیرا قدرت من در ضعف تو کامل میگردد. پس چقدر بیشتر با مسرت به ضعف و ناتوانی خود فخر خواهم کرد تا قدرت مسیح مرا فرا گیرد. بنابراین، من به خاطر مسیح، ضعف ها، بی حرمتی ها، سختی ها، آزار ها و دشواری ها را با آغوش باز می پذیرم؛ زیرا در هنگام ضعف، قوی هستم.»(دوم فرنتیان ١٠:٩ – ١٢) وقتی یک مسیحی به قصور و اشتباه خود اعتراف نموده و توبه می کند، خداوند  او را عزت بخشیده پر از فیض خود ساخته و قوی می سازد. فخر کردن در مورد ضعف و درماندگی فرد به معنی اعتراف کردن به این امر است که یگانه راه برای قبولیت و هویت همانا فیض خداوند می باشد وبس. برانداختن نقاب نمایش و کارائی از چهره و در عوض انداختن خود در میدان فیض خداوند آزادیئ لذتبخشی است که انسان می تواند آن را با گفتن «دیگر مجبور به نمایش نیستم! من در زندگی شگست خورده ام. ترسی ندارم از اینکه به شگست خود اعتراف نماییم و مهمتر از همه اینکه خداوند مرا با وجود تمام شگست هایم دوست دارد.» تجربه نماید.
فقط بوسیلۀ چنین نوع اجازه دادن به شگست و اعتراف به آنست که شخص می تواند به جلو رفته عزت و هویت واقعی را از جانب خداوند دریافت نماید. مسیحیت یعنی پایان فخر انسانی. بنابر این هر که بخواهد فخر کند باید به خداوند فخر نماید.
(نوشته آ. ل)

Advertisements