مردم در مورد من چطور فکر می کنند

gggاین صلاحیت  احمد بود، او  باید در مورد خانواده اش تصمیم میگرفت که چی  برای شان خوب است و چی نی.  تمام تصمیم گیریها در مورد سفر، عروسی، تشییع جنازه، خرید وغیره به دوش او بود.
او فکر میکرد که «چی  خواهد شد، همسایه گان، خویش و قوم در باره ما چی می گویند؟ وقتی کاری  میکنیم، نباید که پیش دیگران کم بیایم.» او خود را بار ها با دیگران مقایسه ميكرد. او فکر میكرد که، آیا ما بهتر از دیگران هستیم،  یا خدای ناکرده، کمتر از دیگران ؟
احمد با این افکار خود گویا که در یک محکمه بزرگ اجتماعی زنده گی میکرد. او   همسایه گان، دوستان، قوم و قبیله خود را نشسته در چو کی قاضى مید ید که  او را داوری میکنند. گویا، احمد در محکمه نشسته و حکم دادگاه را میشنود که آنها در مورد او چی  میگویند و يا چگونه قضاوت ميكنند؟
اگر آنان چیزهای خوبی در مورد احمد بگویند، پس به او ارزش قایل استند. اما اگر آنان او را مورد انتقاد قرار داده، و یا به او چیزی های بگویند که مشکوک به نظر می آید ، یا  اگر به او بخندند، او در آن لحظه احساس میکرد که یک چیزی بی ارزش است. این طرز تفکر احمد بدان معنابود که او اجازه میداد جامعه در مورد هویت و شرافت او تصمیم گیری نماید.   بسیاری از ما مانند احمد هستیم. زمانی بسیار خوشحال میشوم که دیگران صحبتهای  ما را تایید نمایند و » آفرین » به ما بگویند. ما نمیتوانیم کسی را تحمل نماییم که به ما بخندد و یا ما را مسخره  نماید . اگر کسی در مقابل ما چنین نماید، ما  تصور مینماییم که او به شخصیت  ما حمله  نموده و  هویت ما را خدشه دار ساخته است.
در این صورت هویت ما، به بر اساس آنچه که مردم می گویند و یا در باره ما  فکر میکنند بنا شده است، این مثل آن است که هویت ما وابسته به ذهن و زبان دیگران میباشد. ما به دیگران اجازه میدهیم  که ما را به وسیله زبان خود اعمار نمایند و یا نابود سازند. این کار میتواند در مورد ساختار های اجتماعی هم واقع شود ؛ چنان که در مورد کلیسای قرنتس رخ داد.   کلیسا در قرنتس یک کلیسای جوان بود و اعضای آن ایمانداران اولیه بودند. آنان در مورد ایمان جدید خود بسیار افتخار میکردند و از آن لذت میبردند، اما در عین زمان، این کلیسا مشکلات خاص خود را داشت. یکی از این مشکلات غرور و تفرقه میان پیروان مسیح بود. بعضی ها میگفتند: که اَپُلُس رهبر ماست، عده یی  میگفتند که پطرس رهبر ماست، بعضی  هم میگفتند که پولس رهبر ماست.  برخی که خود را بسیار روحانی میپنداشتند  میگفتند که نی، مسیح رهبر ما ست. هر کس میخواست که خودش بهتر از دیگری باشد، يا رهبرش بهتر از ديگرى باشد. آننا نمیخواستند که پیش دیگران کم بیایند، حتا  در ایمان خود. به این  گونه  آنان رهبران خود را با یکدیگر مقایسه مینمودند.

مشکل غرور
خود پرستی مایه غرور است و غرور ریشه بسیاری از مشکلات است. پولس رسول  میگوید که: «هیچ یک از شما خود پسندانه یک نفر را تعریف نکند و دیگری را خوار نشمارد» ( اول قرنتیان٤: ٦ب). يعني، پیروان مسیح  نباید خود و رهبران خود را با دیگران مقایسه کنند، و به آن افتخار  کنند.
غرور را میتوان با پنج ویژه گیاز چنبه های  مختلف توضیح داد:

  • غرور یک چیز بی ارزش و میان تهیست،
  • غرور مشکل ساز است،
  • غرور رنج آور است،
  • غرور زودشكن است،
  • غرور نا بود کننده است.

غرور یک چیزی بی ارزش و میان تهی است:
غرور یک چیز بی ارزش است، زیرا ما فکر میکنیم که ما یک نیرو و یا یک  چیزی بزرگ هستیم و یا  ما فکر میکنیم  که خانواده ما و یا مردم ما یک نیرو و یا یک قدرت هستند. ولي زمانی که به واقعیت روبرو میشویم به این پی میبریم که ما  بدون خدا چیزی نیستیم.

غرور مشکل ساز است:
غرور و خود پسندی، ما را مشغول میسازد. ما با وجود مشکلات و گرفتاریهایی که داریم، با آن هم خود را با دیگران مقایسه مینماییم.
ما آرامش نداریم بلکه متواتر در این فکر میباشیم که چگونه ما میتوانیم حداقل  با همسایه گان و خویشاوندان خود هم سطج باشیم، زمانی ما از این مقایسه خود راضی اسیم که، نسبت به طرف مقابل خود  در حالت بهتر قرار داشته باشیم. برای یک فرد  این تنها کفایت نمیکند که هوشمند، غنی یا مقبول باشد. بلکه زمانی این لذت بخش است که غنی تر یا خوش تیپ تر و هوشمند تر نسبت به شخص دیگری باشد. نويسندۂ قرن بيستم لوییس مینوسید: «غرور این مفهوم را ارایه میکند: وقتی یک شخص  لذت میبرد، که نسبت به  شخصی دیگر برتر باشد.»
بدین ترتیب ما خود را نه تنها با دیگران مقایسه مینماییم، بلکه ما بیشتر در تلاش این استیم که خود را در همه چیز نسبت به دیگران بهتر جلوه بدهیم. هرچند شاید  در واقعیت زنده گی چنین نباشیم، ولی زنده گی نامه یی   برای خود ترتیب میدهیم که چه راست و یا دروغ، باید  خود را بزرگ جلوه بدهیم.  مثلاً من باید این موتر را بخرم، پسر من باید  در این فاکولته درس بخواند و یا دحترم باید با فلان شخص عروسی نماید، چرا چنین مینماییم؟ برای آن  که ما میخواهیم  چیز های مثبت بیشتر در زنده گی نامۀ  ما اضافه شود تا در مقایسه با دیگران در حالت بهتر قرار داشته باشیم. اما  چنين مقایسه كردن و زياد روي كردن، ما را مصروف میسازد و آرامش ما را برهم میزند.

غرور رنج آور است:
غرور هم رنج آور است و هم بسیار حساس است.  وقتی ما عصبانی میشوم، که دیگران در مقابل ما بی احترامی کنند. اما چرا ما عصبانی میشویم ؟ دلیل آن این  است که ما همیشه خود را مورد توجه قرار میدهیم؛ اگر پاى من درد نکند من هرگز راجع به پای خود فکر نمیکنم؛وقتی من به پای خود فکر میکنم که پایم درد داشته باشد. متاسفانه غرور ما هم بیمار است و درد ميكند. شايد هویت ما مریض باشد، لذا هميشه آن را مورد توجه قرار ميدهيم. پس  ما بسیار اندک رنج شده و  خوشی و آرامش  مااز بین میرود .

غرور زود شكن است:
غرور زود ميشكند. این بدان معناست که آدم مغرور به راحتی مايوس و يا از درون خالی میشود. به یک پوقانه (بالون) فکر کنید. هنگامی که آن را بیش از اندزه پف نماییم پوقانه به زودى میکفد و از باد خالی میشود. خود خواهی و خود پسندی ما  نیز مانند آن هستند، زیرا ما آن را با  مبالغه ‌کردن، پف ميكنيم نه بر پایه حقیقت، پس این غرور ماست که با یک ضربه کوچک ميشكند.

غرور نا بود کننده است:
در نهایت امر، خود پسندی انسان را نابود مینماید. چون ما خود را به ديگران مقايسه ميكنيم و اگر ميبينيم كه ديگران از ما پيش استند و يا مورد توجه قرار ميگيرند، ما در تلاش نابودى آنان می افتیم . با انتقاد، توهين، دروغبافى، غيبت و … ما كوشش ميكنيم كه ديگران را كم سازيم. در نتيجه هم خود را و هم ديگران را تخريب ميكنيم.

آیا تنهادر باره خودفکر میکنید :
در جهان غرب یک  نظر  دیگر وجود دارد که میگویند » ا ین مهم نیست که دیگران  درباره ما چه میگویند. مهم این است که خود ما در بارۀ خود چی  فکر میکنیم.»

آیا این یک پاسخ غرور نیست؟
اگر ما فقط در مورد خود فکر کنیم، ما این جنجال را ادامه میدهیم  که خود  را همیشه با دیگران مقایسه  کنیم. در این صورت درد ورنج با ما  ادامه میابد.

چطور ما میتوانیم که راجع به خود کمتر فکر کنیم؟
پولس، رسول عیسای مسیح میگوید:« اگر به وسیلۀ شما و یا یک محکمۀ انسانی داوری شوم، برای من کوچکترین اهمیتی ندارد، من دربارۀ خود قضاوت نمیکنم.  شاید من در خود عیبی نمیببینم، ولی این دلیل نمیشود  که من بی گناه استم! خود خداوند است که در بارۀ من قضاوت خواهد کرد.» ( اول قرنتیان ٤:٣-٤)

یک فضاوت دیگر توسط مسیح :
تنها راهی که ما میتوانیم از مرض خود پسندی و غرور آزاد شویم،  رفتن به محكمۂ خداست که در آن مسیح، داور است. در اين محكمه مسيح به ما هویت جدید میبخشد. در این دادگاه (محكمه) الهی، خداوند گناهان، ضعف و ناتوانی و شرمساری ما را  میبخشد، زیرا عیسی مسیح به روی صلیب تمام گناهان و ناتوانيها و شرمساري ما را کفاره نمود، و در حال حاضر « پس دیگر برای کسانی که در پیوسته گی با مسیح عیسی به سر میبرند هیچ محکومیتی وجود ندارد، زیرا قانون زنده گی بخش روح القدس که در مسیح عیسی یافت میشود» ( رومیان٨:١-٢ )
ما به وسیله عیسای مسیح قابل قبول خدا شدیم ، در ملکوت آسمانی شریک شدیم ، صاحب هویت جديد شدیم و فرزند خوانده خدا شدیم.  این امتیاز فقط  و فقط در مسیح امکان  پذیر است.
بنابراین، هویت من، وابسته به آنچه که جامعه راجع به من فکر میکند و یا آنچه کشور من در باره من  فکر میکند، و یا آنچه دیگران راجع به  کشور من فکر میکنند نیست.
دوم، هویت من وابسته به آنچه که من راجع به خود فکر میکنم یا تمام دستاورد ها و موفقیتهایی که  در زنده گی نامۀ  من درج است، نيست و از آن شکل نمی گیرد، بلکه هویت من مربوط به عیسای مسیح است که من توسط او  فرزند خدا شدم و متعلق به خدا استم.
این هویت جدید به من و خانواده ام این نیرو را میدهد که از قیودات بی مفهوم جامعه   رهایی یافته و بتوانیم  به طور واقعی و سخاوتمندانه   به دیگران خدمت کنیم، همان طور که عیسی مسیح دیگران را  خدمت نموده بود.( نوشتۀ آ.ل.)

Advertisements