حکمت خدا

2vw9pj5

در حقیقت حکمت یک صفت است. بعضی علمای الهیات صفات خدا را به دو بخش تقسیم کردند. صفات غیر قابل انتقال و صفات قابل انتقال.
صفات غیر قابل انتقال خدا، آن صفاتی را شامل می شود که صرف به خدا تعلق دارد و از خدا برای مخلوقش قابل انتقال نیست. مثل استقلال خدا، یعنی قایم به ذات بودن و بی نیازی خدا، تغیر ناپذیر بودن خدا، یعنی در آن هیچ تغیری وارد نمی شود. نا محدود بودن خدا، یعنی خدا در زمان و مکان قید نیست و ازلی و ابدی است. این صفت ها صرف به خدا تعلق دارد. انسان دراین صفات همرای خدا شریک نیست.
صفات دیگر خدا که روح بودن خدا، آزاد بودن خدا، یعنی صاحب اراده بودن خدا و قدرت مطلق بودن خدا را در ردیف صفات اخلاقی در یک دسته قرار می دهند. صفات اخلاقی خدا مثل نیکویی، راستی، قدوسیت، عدالت و صفات دیگراخلاقی خدا، همه را در جملۀ دستۀ صفات قابل انتقال جمع می کنند.
این علما اساس صفات قابل انتقال و غیر قابل انتقال را در این می دانند: وقتیکه خدا انسان را خلق کرد تمام صفات دستۀ دوم را به انسان انتقال داد. این علما استدلال خود را از کتاب مقدس الهام گرفته اند که می فرماید: «پس از آن خدا فرمود: «حالا انسان را می سازیم. آنها به صورت ما و به شکل ما باشند. . . . پس خدا انسان را بصورت خود آفرید. انسان را به صورت خدا آفرید.» (پیدایش ١: ٢٦، ٢٧)
یعنی خدا انسان را به حیث موجودی صاحب روح و آزاد خلق کرد که صاحب اخلاق و مسوولیت های در برابر اعمال خود داشته باشد و قدرت انتخاب و عمل کننده داشته باشد. او می توانستند که با خدا ارتباط داشته و به او جواب گو باشند. اما انسان ذاتاً نیکو، صادق، مقدس و درستکار بود. کتاب جامعه در کتاب مقدس می فرماید: «پس به این نتیجه رسیدیم که خدا انسان را راست آفرید، اما ایشان کشفیات دلخواه خود را طلبیدند.» (جامعه ٧: ٢٩)
صفات اخلاقی انسان وقتیکه انسان سقوط کرد از بین رفت. خدای قادر مطلق همه چیز را به حال خودش رها نه نمود و نقشۀ خود را برای رهایی انسان آماده نمود تا صفات اخلاقی اولی در انسان دوباره احیا شود.
در انجیل مقدس پولس رسول به کلیسای قرنتس نوشته می کند: «اما همینکه کسی به خداوند روی آورد، آن نقاب برداشته می شود و در این جا مقصود از کلمۀ «خداوند»،روح القدس است و هر جا روح خدا باشد، در آنجا آزادی هست. و همۀ ما در حالی که با صورت های بی نقاب مانند آئینه ای جلال خداوند را منعکس می سازیم، رفته رفته در جلالی روز افزون به شکل او تبدیل می شویم و این کار، کار خداوند یعنی روح القدس است..» (رسالۀ دوم پولُس رسول به قرنتیان٣: ١٦­ ١٨)
این علمای الهیات صفت حکمت و حکیم بودن را هم در جملۀ صفات قابل انتقال خدا قرار دادند. قسمیکه خدا حکیم است او حکمت خود را به مخلوقش انتقال می دهد.
در کتاب امثال سلیمان در رابطه به حکمت نوشته شده است: «حکمت از همه چیز افضل است. پس حکمت را تحصیل نما و به هر آنچه تحصیل نموده باشی، فهم را تحصیل کن. آن را محترم دار، و تو را بلند خواهد ساخت و اگر او را در آغوش بکشی تو را معظم خواهد گردانید. بر سر تو تاج زیبایی خواهد نهاد. و افسر جلال به تو عطا خواهد نمود. ادب را به چنگ آور و آن را فرو مگذار. آن را نگهدار زیرا که حیات تو ا ست.» (امثال ۴: ۴، ٧)
کتاب مقدس به این نظر است که برای بدست آوردن حمکت دو شرط ضروری است.
شرط اول اینست که یاد بگیریم و خود را پرورش دهیم که به خدا احترام قایل باشیم. در زبور نوشته شده: «ترس خداوند ابتدای حکمت است.» (زبور١١١: ١٠) تا زمانیکه ما فروتن نه شویم و به صورت کامل به قدرت و قدّوسیت خدا اقتدا نکنیم. یا در حضور او زانو زده به ناتوان بودن خود اقرار نکنیم، افکار مغرورانۀ خود را ترک کرده صرف به خدا تسلیم نشویم، ما نمی توانیم حکمت خدا را دریافت کنیم.
شرط دوم بری بدست آوردن حکمت از خدا اینست که یاد بگیریم که کلام خدا را در کتاب مقدس مطالعه کنیم، تا حکمتی که خدا می خواهد برای ما ببخشد، بدست آوریم. حکمت خدا فقط زندگی کسانی را متحول می سازد که به اساس کلام خدا عمل می کنند.                                                  ( نوشته غفوری)

Advertisements