داستان تولد عیسی مسیح ( نوشته غفوری)

1266549891  در يك قریه گمنام در فلسطين، تقريباً 2000 سال قبل، كودكي در يك طویله به دنيا آمد. تا به امروز تمامي دنيا تولد عيسي مسيح را جشن ميگيرد.
تولد عیسی مسیح مطابق به پیشگویی های که خدا توسط انبیا کرده بود به انجام رسید و عیسی مسیح از مریم باکره بدنیا آمد.
خداوند زیاد تر از سه صد بار درعهد عتیق کتاب مقدس توسط انبیا در باره آمدن نجات دهندۀ بشر یعنی عیسی مسیح خبر داده بود. عیسی مسیح دقیقاً مطابق به این پیشگویی ها به دنیا آمد.
یکی از این پیشگویی ها را خداوند ششصد سال پیش از تولد شدن عیسی مسیح توسط اشعیای نبی خبر داده بود. خداوند به زبان اشعیا نبی می فرماید:“ پس در این صورت خداوند خودش علامتی به شما میدهد و آن اینست که باکره ای حامله شده پسری بدنیا میآورد و او را عِمانوئیل (یعنی خدا با ما است) می نامد.“ (اشعیا٧: ١٤)
حتی جای تولد شدن عیسی مسیح را خداوند توسط انبیا خبر داده بود. تقریباً چهار صد سال پیش از تولد عیسی مسیح میکا نبی محل تولد او را پیشگویی کرده ” ای بیت الحم افراته، گرچه تو یکی از از کوچکترین شهرهای یهودا هستی، با اینهم از تو پیشوائی ظهور میکند که از ازل وجود داشته است و بر قوم اسرائیل سلطنت میکند.« ( میکا 2:5)
در این آیه برعلاوه که محل تولد مسیح موعود پیشگویی شده بود، یک حقیقت بسیار جالب دیگر هم در این آیه وجود دارد. این حقیقت این است که میکا نبی نبوت کرده میفرماید: طلوع های او از قدیم و از ایام ازل بوده است یعنی اینکه مسیح پیش از اینکه در بیت الحم از مریم باکره تولد شود در ازل با خدا بود و در یک زمان معین جسم انسانی به خود پوشید و به قدرت خدا از مریم باکره تولد یافت.
مولانا جلال الدین بلخی که از مفاخر وطن عزیز ما افغانستان است این موضوع ره از زبان عیسی مسیح این طور بیان میدارد:

عالم نبود و من بوده ام
آدم نبود و من بوده ام
پیش از همه عالم بوده ام
من عاشق دیرینه ام
نه آسمان بود نی زمین
نه عرش رب العالمین
حق بود نورشمس الدین
من عاشق دیرینه ام

   عیسی مسیح از لحاظ ظاهری، جمساً در یک شهر از یک دختر باکره بنام مریم تولد شد و در بین یک قوم یعنی قوم یهود تولد یافت. اما در حقیقت او کسی بود که ازل بود. او از ابتدا وجود داشت، یعنی پیش از عالم و آدم این نور یعنی مسیح وجود داشت. ای نور به این سبب بدنیا آمد که راه نجات برای کسانی که از خدای حقیقی دور هستند آماده نمایند.
دانیال نبی تاریخ دقیق تولد عیسی مسیح را صد ها سال پیش از تولد او پیشگویی کرده بود. دانیال نبی نه تنها تاریخ تولد عیسی مسیح را پیشگویی کرده بود، بلکه وقت مصلوب شدن او را هم پیشگویی کرده بود.
خداوند دو هزرا سال پیش از امروز نجات دهنده را در وجود عیسی مسیح به زمین فرستاد.
وقتی که اجداد ما آدم و حوا را خدا به سبب بغاوت و نافرمانی از باغ عدن خارج نمود، از زمان به بعد بین خدا و انسان جدایی بوجود آمد. گناه و نافرمانی آدم به نسل های ما بعد او به میراث رسید. انسان از طریق قربانی کردن حیوانات تلاش کردن که گناهی که از اجدادش برای او به میراث رسیده بود یعنی دوری از خدا راکفاره نمایند. اما این قربانی ها نمی توانست که انسان را برای همیشه از ملامتی گناه نجات و با خدا آشتی دهد. ما به این عقیده هستیم که خدا با وجود اینکه عادل است و از گناه نفرت دارد ولی آنرا بی جزا نمی گذارد، خدای قادر مطلق محبت کامل هم است. او با محبتی که به انسان داشت از همان شروع به فکر این شد که یک روز انسان نافرمان و گمراه شده را دوباره به خود نزدیک نماید. او از آغاز، وعده آمدن نجات دهنده را به انسان داده بود.
عیسی مسیح آمد نه تنها به خاطر یک نفر بلکه برای تمام نسل بشر برای یک بار مصلوب شد و همه انسانها را از مرگ حتمی نجات داد.
بعضی مردم به ای فکر هستند که ما می توانیم با مراسم دینی خود یعنی به روزه گرفتن، قربانی کردن و نماز و خیرات می توانیم ای تاوان گناه بدهیم و خود را از جزای گناه نجات بدهیم. اما این یک خوش باوری مطلق است که ما خود را توسط آن فریب میدهیم.
کدام روزه و نماز ما به آن اندازه خوب و کامل است که صد در صد رضایت خدا را حاصل نماید و ما را از جزای مرگ نجات دهد. گناه ما و کار های نیک ما به بهیچوجه با هم برابر شده نمیتواند. در حقیقت ما نمیتوانیم که تاوان گناه خود را بپردازیم. باید کسی دیگر تاوان ما را بدهد و از این جزا ما را نجات دهد.
عیسی مسیح تاوان گناه ما را بر روی صلیب پرداخت. او به عوض ما کشته شد و تاوان گناه ما را پرداخت. از طریق صلیب او ما نجات یافتیم. کسانیکه قربانی عیسی مسیح را به حیث تاوان گناه خود قبول میکند نجات پیدا میکند و آن رابطۀ که در شروع یعنی در زمان جد ما آدم همرای خدا قطع شده بود آن را دوباره برقرار می نماید. آنها فرزند خدا میشود و مانند جد ما که در شروع همرای خدا در باغ عدن مشارکت و دوستی داشت، مشارکت و دوستی برقرار می نمایند. او دیگر مجبور نیستند که با مراسم دینی شکسته و ریخته خود در فکر کفاره گناه خود باشند، بلکه آنها خدا را مثل پدر خود محبت میکنند و هرآنچه که در توانشان است از دل برای خوشنودی او انجام میدهند.