بهار در شعر شاعران

صفحه اخرهر درخت و باغ را داده بهاران بخششی       هر درخت تلخ و شیرین آنچه می ارزد شود

( مولانا)

نو بهار آمد و شد زنده جهان بار دگر تو مرا زنده کن از ساغر سرشار دگر

تا بود فصل گل و صحبت ساقی هر گز نروم جای دگر من نکنم کار دگر

( خلیلی)

صبا به تهنیت پير مي فروش آمد كه موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد

هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد

(حافظ)

برآمد باد صبح و بوی نوروز                  به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال          همایون بادت این روز و همه روز

(سعدی)