ناجی بشریت

ناحی بشریتl

ناجی بشریت

هر شبانگاه عاصیان با خلوت و تار خموش
با دل شوریده و بدرنگ میگوید مسیح
لاله ها و نسترن،بلبلان و باغ و بن
شبنم باد بهار،شبرنگ میگوید مسیح
در حریم آب حباب ها میکند شور و فغان
موج ها در دامن هر سنگ میگوید مسیح
خود گذر کردی زتن اما مرا افراختی
عاشقان پاک و با فرهنگ میگوید مسیح
وصف تو در شعر و الطاف غزل ها چه قشنگ
نرمی ی هر واژه در آهنگ میگوید مسیح