عيد قيام مسيح خجسته باد

عکس

 

1

هموطن عزیز!  عیسی مسیح مرد تا تو زنده گی همیشه گی داشته باشی. اجرای مراسم مذهبی تمایل گناه را از ما دور نساخته و عیسٰی مسیح صرف یگانه راهی است که ما را به خداوند میرساند. عیسی مسیح زنده است و او تنها کسی است که فدیه گناهان بشریت شد.

 

Advertisements

نوروز مبارک

1825696میله نوروز  یکی از سنت های دیرینه یی است که از هزاران سال به این سو  به مثابه میراث فرهنگی و تاریخی در کشور عزیز ما افغانستان آن را  گرامی میدارند.
با آمد آمد نوروز فصل نوین بهار آغاز میشود؛ که انسان را از کرختی زمستان رهایی می بخشد. اینک بهار، بستر سپید زمین خسته را دریده و روپوش برف را از سر و روی آن دور نموده است و آن را سرسبز می نماید. افسرده گان خواب زده را قدرت می دهد و دم خویش را بر جان مردۀ آنان می دمد. وقت آن است که پنجره دل های افسرده خویش را به سمت بهار بگشاییم.
فصل بهار، معرفت و دوره آموزشی خداشناسی است. گیاهان پس از خواب عمیق زمستانی، حیات مجدّد طبیعت پس از مرگ و خاموشی، به وجود آمدن طراوت و زندگی بهاری پس از فصل بی حسّی و برگ ریزی درختان، همه با سرانگشت نسیم بهار، پدید می آید. بهاری که خود، زاییده قدرت خدا و تدبیر آفریدگار است. انسان که به دامن طبیعت قدم می گذارد و از دیدن گل ها و شکوفه ها و سر سبزی و طراوت لذت می برد، درمی یابد که قدرتی عظیم، این حیات مجدّد را به طبیعت بخشیده است. آیا این درسی از بازگشت نیست؟ بهار و سال نو، پیام دارد. پیام بهار و نوروز درباره حیات دوباره انسان هاست، یعنی تولد دوباره. درس خداشناسی و اثبات رستاخیز است، رستاخیز عیسی مسیح از مرده گان . بهار در اصل موسم تازه گی و جوان شدن است. نوروز، زنده گی تازه را از ما می خواهد. او از ما می خواهد که  ما روش جدید، کردار و رفتار جدید را یاد بگیریم و سلوک تازه یی  در زنده گی خود اختیار کنیم.
پیام مسیحیت به تمام مردم دنیا، پیام یک زنده گی  نو و تازه است. یعنی پیغام تولد شدن از نو است. البته تولد شدن از روح، نه از جسم. این تولد دوباره که توسط روح مسیح صورت میگیرد، از ما یک انسان کاملا نو میسازد .
دوستان گرامی، اگر شما در جستجوی این هستید، که زمستان زنده گی تان، به بهار جاویدان تبدیل شود، راهی را باید انتخاب کنید؛ که بتوانید از طریق آن به آرزوی تان برسید. این راه  سپردن زندگی تان  به دست عیسی مسیح است، پس او را پادشاه زنده گی خود بسازید، او زنده گی جاویدان به شما خواهد  بخشید.
هموطن عزیز، از زمستان سرد و خنک بیرون بیا، بهار و سرسبزی و طراوت در عیسی مسیح است، او برای کفاره گناهان تو به روی زمین آمد. برای تو مرد و برای تو از مرگ قیام کرد. او درین بهارخجسته اینجاست با صدای رسا و قامتی جلال یافته  به تو میگوید :« سلام بر شما باد »

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پيروز
مبارک بادت اين سال و همه سال
همايون بادت  اين روز و همه روز

 

 

 

دیگر نباید بخود فخر کرد

trotsدر توضیح این مطلب بیایید سوالی را مورد ارزیابی قرار دهیم: آیا در زند ه گی مسیحی جایی برای فخر کردن وجود دارد؟ اولتر از همه ما می بینیم که کلام خدا ، هر نوع فخر کردن به خود را مورد تحریم قرار داده است. شخصی که برای  کسب هویت در پیش مردم ، زبان به گزافه گو یی یا فخر می گشاید، در  واقعیت در مخالفت با پیام انجیل قرار دارد. در رساله به  رومیان، پولس رسول، سخنرانی عظیمی را در مورد تعمیم رستگاری خداوند پیشکش میدارد. هیچ کس عادل یا شریف نیست. هیچکسی در برابر خداوند بهانه یی ندارد. دهن همه بسته و همه از شرم منفعل (شرمنده) و سرافکنده می باشند. در محکمه الهی و در حضور مقدس خداوند، هیچ جا یی برای دفاع وجود ندارد. هیچ کس نمی تواند در مورد کوشش انسانی فخر نماید. در آن مرحلۀ ناامیدی مطلق؛ خداوند راستی خود را ذریعۀ نشان دادن یک راه جدید برای انسان که بتواند بدون کوشش بنده گی خود، به قبولیت و کسب هویت نایل گردد، به اثبات رساند. آن راه  عبارت از راه صلیب؛ یعنی راه عیسی مسیح میباشد، بوسیله تحفۀ خداوند، ما بخشوده شده، قابل قبول، عادل، صاحب عزت و هویت شده ایم.
سپس پولس رسول سوال میکند:« پس فخر کردن چه معنی دارد؟ جا یی برای آن نیست!… چون ایمان می آوریم.» (رومیان ٢٧:٢)   وقتی که شخص فیض خداوند را در زندگی خود تجربه کند. دیگر نمی تواند یه  خود فخر نماید، چون فیض از جا یی دیگر می آید و از آن خود شحص نمیباشد، شخص موصوف مستحق فیض نمی باشد. او فقط میتواند آن را دریافت نماید  و از فیض دهنده یعنی خود، عیسای مسیح لذت ببرد.
پس این کفر آمیز خواهد بود که کسی به خود فخر کند. چون اساس فخر برمبنای این عقیده نهفته است که، قبولیت از جانب خدا و اجتماع فقط به وسیله کار برجسته و تلاش انسانی به دست می آید. در کتاب رومیان فصل چهارم، پولس رسول، ابراهیم را سرمشق قرار میدهد. اگر روحانیت محصولی از کار انسانی می بود. پس ابراهیم چیزی میدا  شت تا به  آن فخر نماید.
پولس رسول در هر دو رسالۀ خود به کلیسای قرنتس، فرهنگ گزافه گو یی و فخر را تقبیح می نماید. چون کلیسا یه  شهرت و اعتبار و حتی دستآورد های روحانی خود فخر می نمود. ایشان هنوز هم فرهنگ کفرآمیز و غیر مسیحی خود را تعقیب میکردند. آنان با یهودیانی که تلاش می کردند تا  از راه اعمال مذهبی به رستگاری معنوی  دست یابند، هیچ کدام فرقی  نداشتند. به همین نحوه یونانیان از راه حکمت و فلسفه، رومیان نیز به سبب قدرت عظمت نظامی و عدالت سیاسی خود در جسجوی تفوق و برتری در اجتماع بودند و امروزه در بسا جهات این سه نوع روش منعکس کنندۀ  جهان کنونی  ماست، چنانچه بعضی ها در مورد مذهب فخر میکنند، در حالیکه عده  یی در روشنفکری خود و دیگران بر قدرت نظامی خود می بالند.
لیکن پولس می گوید:« س کس نباید به آنچه که انسان می کند فخر کند.»(اول قرنتیان ٢١:٢) یهودیان، رومیان و یونانیان دوست داشتند در بارۀ خود شان و رهبران شان لاف بزنند. پولس  رسول می گوید که اینچنین لاف زدن و خودنما یی کردن ها، در حقیقت حماقت است. چون منجر به طبقه بندی مردم می  گردد، این امر باعث دو دسته گی در میان اجتماع شده ،بعضی ها را با ارزشتر و برتر از دیگران قرار میدهد  در حالیکه عده  یی را  با احساس حقارت دست به  گریبان نموده در نتیجه  کم ارزش می سازد.  پولس رسول می پرسد: « زیرا کیست که ترا برتر از دیگران ساخته است؟ جز آنچه که از دیگران گرفته ای چه داری؟ پس اگر از کسی دیگر گرفتی، چرا طوری به خود فخر می کنی که گویا از خود داشته ای؟»  (اول قرنتیان ٧:٢)

فخر در مسیح:
پولس می داند که انجیل، زنده گی، عقیده و حتی فرهنگ یک شخص را به طور کلی تغییر می دهد. همچنین انجیل فخر نمودن مانند بی ایمانان را ممنوع قرار می دهد، اما  مسیحیان نیز میتوانند فخر کنند! پیروان عیسی مسیح به مسیح فخر می کنند ؛چون او زنده گی ایشان را تغییر داده است. این مسیح که گناهان، ضعف ها، خالیگاه ها و شرم هایشان را به دوش گرفت  و ایشان را به اشخاص کاملاً جدیدی مبدل ساخت . این جایگاه یا میدان، میدان فیض است، نه کاروانی در اجتماع . ما در این عرصه به عوض فخر با ضعفهای  خود داخل می شویم، تا هیچ کسی در برابر خداوند فخر نکند. دراینجاست که ما به انسان های جدیدی مبدل شده ایم و مانند فاتحان پر  عزت و وقار زندگی می کنیم.« از طرف خداست که شما با مسیح پیوسته گی دارید و او مسیح را برای ما حکمت، عدالت، قدوسیت و خونبهای آزادی گردانیده است. بنابراین چنان که نوشته شده است: «هرکه بخواهد فخر کند، به خداوند فخر نماید.» (اول قرنتیان١: ٣٠-٣١) در سخنان  دیگری پولس رسول در مورد فخر مذهبی بحث می نماید. مردمان مذهبی که شریعت را رعایت می کردند، خوش داشتند با خود نما یی اعمال خود را به دیگران نشان دهند.
بنابراین با پوشیدن لباس های مذهبی نشان یا داغ در پیشانی، روزه داشتن و دعاکردن در اجتماع، اعمال خود را به رخ مردم می کشیدند. با دیدن این چنین اشخاص، بعضی ها شاید بگویند که این شخص چقدر پارسا و پرهیزکار است! اما حقیقت امر اینجاست که ایشان اجر خود را در همین دنیا یافته اند و بس. احتمال دارد پیروان عیسی نیز در این دام بیفتند. ما مایل به این باشیم  که روحانیت خود را به دیگران نشان داده از دستآورد های خود صحبت نماییم تا دیگران ما رابه  دیدۀ قدربیبنند و از ما تعریف نمایند. پولس می توانست در این زمینه فخر نماید چون او واقعاً پرهیز کار بودو زندگی خود را وقف در راه مسیح کرده بود. لیکن او می گوید: « زیرا ما … به مسیح افتخار می کنیم و به امتیازات ظاهری اعتماد نداریم. اگرچه من حق دارم …  که به این برتری ها تکیه کنم. اگر دیگران گمان می کنند که حق دارند به امتیازات ظاهری تکیه کنند، من حق بیشتری دارم. اما هرآن چه به نفع من بود، آن را به خاطر مسیح ،ضرر شمردم.»  ( فلیپیان٢: ٣،٤،٧)
پولس به این مسئله پی برده بود؛ که اگر کسی به امتیازات ظاهری خود فخر می کند. بدون آن که خود را کاملاً تسلیم فیض خداوند کرده باشد، هنوز هم به اعمال و کار های خود اتکاء دارد. بلاخره ما می بینیم که پولس در مورد ناتوانی و ضعف خودش فخر می نماید. در کلیسای اولیه بعضی از رهبران نسبت به پولس حسادت ورزیده او را مورد انتقاد قرار می دادند. پولس مجبور بود در مقابل اشخاصی که از او بدگو یی می کردند از خود دفاع نماید. اما در عین حال متوجه بود که تلاش برای دفاع از خود ،چی  کار احمقانه  یی است. او می گوید:« مثل یک آدم احمق از خود تعریف می کنم!» در حقیقت، پولس به این نتیجه رسید است که هیچ دلیلی برای فخر کردن وجود ندارد. بدون شک یگانه چیزی که پولس می تواند بدان فخر نماید، همانا ضعف خودش است و اینکه فیض خداوند برایش کافی می باشد. چون او می گوید که« اگر مجبورم فخر کنم به آن چیز های خواهیم بالید ؛که ضعف مرا نشان می دهند.» (دوم قرنتیان١١:٣٠) فخر کردن در مورد ضعف و کمزوری خود، برابراست با، در آوردن نقاب برتری و شهرت از چهرۀ آن شخص. این در حقیقت بیرون کشیدن شخص ار پردۀ نام ونشان و کارروا ییهای شخص موصوف می باشد. با گفتن اینکه «من ضعیفم»،  «من مقصرم»  و یا هم « من رنجیده ام» ، در حقیقت ما به شکست و مرگ خود اقرار می  میکنیم، پولس رسول هم ، به این اعتراف می کند ؛چون می داند زمانی که او شکست خورده است ،فیض خداوند قادر است به عوض محکومیت ،او را قبول نماید. خداوند گفت:«  فیض من برای تو کافیست، زیرا قدرت من در ضعف تو کامل میگردد. پس چقدر بیشتر با مسرت به ضعف و ناتوانی خود فخر خواهم کرد تا قدرت مسیح مرا فرا گیرد. بنابراین، من به خاطر مسیح، ضعف ها، بی حرمتی ها، سختی ها، آزار ها و دشواری ها را با آغوش باز می پذیرم؛ زیرا در هنگام ضعف، قوی هستم.»(دوم فرنتیان ١٠:٩ – ١٢) وقتی یک مسیحی به قصور و اشتباه خود اعتراف نموده و توبه می کند، خداوند  او را عزت بخشیده پر از فیض خود ساخته و قوی می سازد. فخر کردن در مورد ضعف و درماندگی فرد به معنی اعتراف کردن به این امر است که یگانه راه برای قبولیت و هویت همانا فیض خداوند می باشد وبس. برانداختن نقاب نمایش و کارائی از چهره و در عوض انداختن خود در میدان فیض خداوند آزادیئ لذتبخشی است که انسان می تواند آن را با گفتن «دیگر مجبور به نمایش نیستم! من در زندگی شگست خورده ام. ترسی ندارم از اینکه به شگست خود اعتراف نماییم و مهمتر از همه اینکه خداوند مرا با وجود تمام شگست هایم دوست دارد.» تجربه نماید.
فقط بوسیلۀ چنین نوع اجازه دادن به شگست و اعتراف به آنست که شخص می تواند به جلو رفته عزت و هویت واقعی را از جانب خداوند دریافت نماید. مسیحیت یعنی پایان فخر انسانی. بنابر این هر که بخواهد فخر کند باید به خداوند فخر نماید.
(نوشته آ. ل)

آیا تا سو له مرگ نه ویره لری؟

مرگقصه کوی چه د آلمان د لویو صنایعو یو څښتن چه فریدریش کروپ نومیده له مرگ نه یی ډیره ویره درولوده. ښاغلی کروپ د نظامی وسایلو لکه توپ او ټانگ د جوړولو  یو لوی شرکت یی هم درلود چه د «کروپ»  په نامه یادیده او هغه پخپله اداره کاوه. کروپ د نړی مختلفو هیوادونو ته یی په لوړه پیمانه خپل جنگی وسایل پلورل او له دی لاری نه به یی ډیری پیسی تر لاسه کولی. هغو هیوادونو چه د کروپ د جنگی وسایلو په وسیله سمبال شول دوی وکولای شول چه خطرناکه جنگونه په لاره واچوی او د ملیون هاوو انسانانو د وژلو باعث وگرزی. کروپ چه د پیسو لپاره د بی گناه خلکو د وژلو وسایل تولیدول پخپله په وحشیانه ډول له مرگ نه یی ډیره ویره درلودله. چاچی د هغه ژوند لیک لیکلی دی لیکی چه کروپ خپلی کورنی ته لارښونه کړی وه چه هغوی هیڅکله په کور کی د مرگ کلمه په خپله ژبه را نه وړی. یانی هیڅ چا نشوای کولای چه د هغه په کور کی د مرگ کلمه یاده کړی. کله چه د هغه له نژدی خپلوانو نه یو سړی ده هغه په کورکی مړ شو، هغه له کوره وتښتید، تر څو د هغه مړی و نه گوری او د مرگ د ویر آوازونه وانوری. وروسته له څو ورځو کله څه هغه بیرته کورته راغی میرمنی یی هغه په دی خاطر ډیر ملاته کړ. کروپ صرف په دی خاطر چه میرمن یی ولی هغه ملامته کړ هغی ته یی طلاق ورکړ. کله چه هغه زوړ شو او پوهیده چه مرگ یی نژدی دی، خپل معالج ډاکتر ته یی د یو ملیون جرمنی مارکو ورکولو وعده وکړه تر څو که وکولای شی د هغه عمر لږ تر لږ لس کاله نور هم اوږد کړی.
اما  د هغه دا کوشش بی گټی وو، هغه څه له مرگ نه یی وحشت او ویره درلوده ورسره مخامخ شو.
په مقدس انجیل کی عیسی مسیح مونږ ته زیری راکوی او فرمایی: « زه قیامت یم او زه ژوندون یم. که څوک په ما ایمان لری که هغه مړ هم شی نو هغه به بیا ژوندی وی» (یوحنا ١١: ٢٥)
یواځی او یواځی ابدی ژوند په عیسی مسیح کی دی او په هغه د ایمان په راوړلو سره ابدی ژوند تر لاسه کیدلای شی او بس. عیسی مسیح نه یوازی د هغو خلکو لپاره چه له مرگ نه ویره لری بلکه د ټولو هغو خلکو لپاره چه اطمینان نه لری چه د هغوی آخرت به څه رنگه وی ابدی ژوند آماده کړی ده. پیسو ته او هم زمونږ ډیر خاص کوشش ته هم هیڅ ضرورت نشته چه مونږ پیسی خرڅی کړو او زیارتونو ته اوږده سفرونه وکړو. یوازی په عیسی مسیح ایمان راوړل کفایت کوی چه مونږ ابدی ژوند تر لاسه کړو.
یو ځل یو سړی چه یایروس نومیده او د یوی عبادت خانی مشر وو، عیسی مسیح ته راغی او په ژړا یی له عیسی مسیح نه وغوښتل چه له هغه سره د هغه کور ته لاړ شی او د هغه لور څه ډیره سخته ناروغه ده شفا ورکړی. کله چه عیسی مسیح له هغه سره روان وو په دی وخت کی د عبادت خانی مشر ته خبر راغی چه ده هغه لور مړه شوی ده او اوس ضرورت نشته چه عیسی مسیح ته تکلیف ورکړی. عیسی مسیح دا خبره واوریده او هغه ته وویل:«مه ویریږه خو ایمان لره» (مرقس ٥: ٣٦) عیسی مسیح چه د هغه کورته نژدی شو د نجلی خپلو خپلوانو په ژړا او چغو ویر او ماتم یی کاوه. عیسی مسیح هغوی ته وویل دا څه ژړا گانی او ویر گډ دی؟ جینی خو مړه نه ده هغه خو ویده ده. او بیا عیسی مسیح د جینی له پلار مور او خپلو شاگردانو سره هغی خونی ته ور ننوت چه جینی په کی پرته وه. بیا یی جینی له لاسه و نیوله او هغی ته یی ویل: «پاڅه زما بچی.» جینی سمدستی پاڅیده او روانه شوه.
عیسی مسیح چه فرمایلی دی: «زه قیامت یم او زه ژوندون یم.» واقعاً هغه قیامت او ژوند دی. لکه څه رنگه چه عیسی مسیح د عبادت خانی مشر ته وفرمایل: «مه ویریږه خو ایمان لره.» که هر څوک په عیسی مسیح ایمان ولری کولای شی په عیسی مسیح کی ابدی ژوند تر لاسه کړی.   پای

آغاز بهار ۱۳۹٢به شما عزیزان مبارک باد می گوییم.    57270360301446010167

بخشش

165806_321593127949537_1940190607_n

   وقتی که ما با کسی دوست می شویم به آرامی و کم کم دوستی ما یا پایدار تر می شود و یا از بین می رود.  ولی محبت خدا چگونه است؟ راستش محبت و عشق خدا به ما از همان ابتدا کامل بود و هست پس نیازی به کامل شدن به مرور زمان  را ندارد.
بعضی وقتها ما با کسانی برخورد می کنیم که دشمن ما هستند و می خواهند به ما ضربه بزنند. کسی نیست که اینگونه افراد را در زندگی خود ندیده باشد. چرا که دشمنی یکی از خصوصیات ذات انسان سقوط کرده است. خصوصیاتی که حتی در همان روزهای اولیه پیدایش در وجود انسان وجود داشت.  دشمنی قائن با برادرش هابیل را به یاد بیاورید که چه نتیجه فاجعه آمیزی را به بار آورد، بلی برادر کشی را عاقبت نمایان کرد. ما در تعریف دشمنی هرگونه رفتاری را که بر علیه ترقی و زندگی و حیات ما ایجاد شود دشمنی می دانیم. غریزه ما  حکم می کند که ما در برابر دشمن، از خود دفاع کنیم .اما اگر مجبور شویم دشمن خود را تائید کنیم و او را پذیرا شویم و کار مفیدی برایش انجام دهیم چه می شود؟ گاهی افراد از تجربه شان در این باره سخن به میان می آورند. تجربه کسانی که در زندان بودند و از طرف زندانبانان شکنجه شدند و یا به آنها جفا رسانده اند. ممکن آنها بعد از مدتی شاید بتوانند این افراد را ببخشند ولی آیا می توانند بگویند که خاطره  آن روزها تلخی را، در درون خود حس نمی کنند؟ چه کسی می تواند بگوید که من بخشیدم و خاطره تلخی ها را نیز پاک کردم؟ آیا کسی هست که بتواند این کار را انجام دهد؟
من می گویم بلی. من می خواهم به شما کمک کنم که اگر نمی توانید اینگونه ببخشید، پس بخشش و محبت خدا را در رابطه با خودتان درک کنید و یاد بگیرید و مثل خداوند ما عیسی باشید. برای این کار باید به خود ما فکر کنیم پس بیاییم هر کدام ما از خود ما شروع کنیم. درگذشته هر کدام از ما؛ چقدر بر علیه خدا طغیان کردیم؟ چقدر بر علیه خدا حرف زدیم؟ چقدر اعمال ما بر علیه خدا بوده؟ چقدر مزاحم کسانی شدیم که خدا آنها را خلق کرده و دوست دارد؟ چقدر طبیعت و خلقت زیبای خدا را خراب کردیم؟ چقدرعملاً خواستیم مانع عملکرد خدا برای دیگران باشیم و با آنها حسودی کردیم؟ چقدر با شیطان همدستی کردیم ؟ آیا می شود به این لیست افزود؟ بلی بسیار. اما در عوض این همه، خدا برای ما چه کرده؟ من دو نکته را برای شما می گویم: اولین کاری که خدا برای ما انجام داده توجه کنیم، بیاییم رساله رومیان ٥: ٨ را بخوانیم «اما خدا محبت خود را نسبت به ما کاملاً ثابت کرده است. زیرا در آن هنگام که ما کاملاً گنهکار بودیم، مسیح به خاطر مرد.» بلی خدا هنگامی چترمحبتش را بر سرما گرفت که ما هنوز گناهکار وضد او بودیم. کسانی که توبه می کنند آنها شاید دراوایل ایمان خود هنوز باز، قسمتی از گذشته گناه آلود خود را با خود می داشته باشند. چقدر این کارغیر قابل تحمل است که کسی برای گناهان من بمیرد ومن این را به زبان اعتراف کنم بعد بیایم بازهم همان کار را تکرار کنم. دشمنی در دشمنی یا دشمنی در دوستی نامش را چه می گذارید ؟ یکی توبه کرده به مسیح ایمان آورده ولی هنوز فحش می دهد دیگری هنوز دروغ می گوید یکی سگرتش برایش خداست و… با این حال که عیسی برای او بر صلیب رفته. چقدر تحمل خدا و صبرش نسبت به تک تک افراد زیاد است. . آیا شایسته نیست که ما که درحجم بالا مورد تحمل خدا شده ایم، در بسیار اندک دیگران را تحمل کنیم؟ دومین نکته ای که باید به آن توجه کنیم این است که با این که گاهی سالها از زندگی ایمانی افراد می گذرد و آنها در مسیر تولد تازه گام بر می دارند آیا کسی جرات می کند که بگوید به قوت خودش توانسته این مسیر را طی کند؟ من می گویم البته که نی. فیض عیسی مسیح و قوت روح القدس و تسلی و حمایت اوست که ما را کمک می کند. . خدا همیشه باما است. یکی از اسامی عیسی عمانوئیل است که یعنی خدا با ما. ببینید مانند این مثل می شود که من، کسی را با من دشمن است چنان محبت و کمک می کنم که او به میل خود ولی به کمک من با من ستیز نمی کند.
اگر خدای پدر، فیض عیسی را برای ما نمی گذاشت ما هر روز با او دشمنی می کردیم. خدا در محبت بی حدش ما را بخشیده و به فیضش ما را مجهز کرده دیگر نیازی به احکام جدید نیست.  فیض هرگز ساقط و کهنه نمی شود چرا که فیاض آن زنده و جاوید است.  پس فیض همیشه تازه است تازه تر از هر کتابی و هر دفتری و هر روشی. محبت عیسی کامل است چون عیسی از ازل بوده و تا به ابد هم زنده است و حضور دارد و به محبت عمل می کند و هیچ خلقت از نظرش مخفی نیست پولس رسول چه زیبا بیان می کند در رومیان 7 : 24 -25« من چه آدم بدبختی هستم! این بدن، مرا به سوی مرگ می کشاند. چه کسی می تواند مرا از دست آن آزاد سازد؟ خدا را به وسیلۀ خداوند ما عیسی مسیح شکر می کنم که چنین کاری را کرده است.» حال ما چقدر می توانیم دشمنان خود را  تحمل کنیم وقتی می فهمیم خود ما را کسی دیگر  تحمل می کند؟ چقدر با دیگران مدارا می کنیم وقتی می بینیم خدا با ما مدارا می کند؟ چقدر واقع بین هستیم؟ ما می توانیم در زندگی خود با شادی ببخشیم. وقتی که محبت خدا را به خود ببینیم اگر کسی هنوز نمی تواند ببخشد دلیل این نیست که بگوید آخر من انسانم دیگر من که خدا نیستم تا بتوانم مانند او ببخشم.  خدا به ما محبت واقعی را نشان داد که آنرا عملی نماییم نه این که فقط بخوانیم یا بشنویم.  پس بیایم محبت واقعی عیسی را درک کرده مانند عیسی زندگی کنیم. خدا نه تنها در نام عیسی و به خون او گناهان ما را بخشیده و ما را عادل شمرده بلکه به ما اقتداری داده است. برپایه اقتداری که عیسی مسیح بر شیطان و شرارت دارد، عیسی مسیح به ما توانایی داده تا بتوانیم برپایه ایمان خود زندگی درستی داشته باشیم. عیسی مسیح میفرمایید:  «چیز های بسیاری هست که باید به شما بگویم ولی شما فعلاً طاقت شنیدن آن ها را ندارید. در هر حال، وقتی که او روح راستی است بیاید شما را به تمام حقیقت رهبری خواهد کرد، زیرا از خود سخن نخواهد گفت بلکه فقط دربارۀ آنچه بشنود سخن می گوید و شما را از امور آینده باخبر می سازد.» روح القدس در روز پنطیکاست برتمام بشر آمده و امروز هم همه ایمانداران به مسیح با توجه به هدایت روح القدس در زندگی مسیحی خود به پیش می روند پس شایسته است بدانیم که روح القدس ثمرات نیکو را در ما پدید خواهد آورد وما را به همه آنچه عیسی از ما خواسته تقویت می کند . در رسالۀ غلاطیان می خوانیم: «اما ثمرۀ که روح القدس به بار می آورد: محبت، خوشی، سلامتی، بردباری، مهربانی، خیرخواهی، وفاداری، فروتنی و خویشتنداری است.»(٥: ٢٢)
محبت و مهربانی ما شاید درست بخشنده نباشد ولی محبتی که ثمره روح القدس در ما است به مانند عیسی عمل می کند پس بیایم به روح القدس ودر نام عیسی مسیح  بخشنده باشیم.  آمین.     (نوشته سپهر نافذی)

درنو دوستانو!

تاسو او ستاسو د فاميل ټولوغړو ته دنوي کال د رارسيدوله امله دزړه لوکومي مبارکي وايم .   هيله مند يم چي نوی کال تاسوته نوی خوښی او برياوي له ځانه سره راوړي .

عیسی زنده است

547189_2887949881074_1330010933_32456086_1029782167_n

   « اما هر کس به نوبت خود زنده می شود : اول مسیح و بعد در وقت آمدن او آنانی که متعلق بهاو هستند .»(اول قرنتیان١٥ : ٢٣)

  در سال ١٩٨٩ در ارمنستان زلزله بسیار وحشتناکی رخ داد ؛که فقط در ظرف چهار دقیقه منطقه بزرگی را به ویرانه تبدیل کرد و سی هزار  کشته برجای گذاشت. چند ساعت بعد از این واقعه، پدری شتابان خود را به مکتبی که پسرش درس میخواند رساند تا پسر خود را نجات دهد. وقتی رسید دید ؛که تمام ساختمان مکتب هموار شده است . او به طرف توده های گل ،خشت و سنگ نگاه میکرد و وعده یی را که به پسر خود داده بود به خاطر آورد .او به پسرش  وعده داده بود که هر اتفاقی بیافتد، من در آنجا برای نجاتت حاضر خواهم بود.  وقتی که این وعده را به خاطر آورد، به سوی ساختمان مکتب که بکلی هموار شده بود، نگاه کرد و نزدیک ترین جایی را که صنف پسرش بود، پیدا کرد و شروع به کندن و کشیدن خاک و گل کرد. در همین وقت دیگر پدرها و مادر ها هم رسیدند و شروع به گریه و آه ناله کردند و به این مرد میگفتند که خیلی دیر شدهاست، بچه ها همه مرده اند و از دستت هیچ کمکی ساخته نیست.
و لی مرد دست از کار نمی کشید و با شدت بیشتر سنگ ها و خشت ها را دور میکرد. حتی پولیس آمد و او را تشویق کرد که دست ا ز کار بردارد و تسلیم شود و از پالیدن پسر خود دست بکشد . ولی مرد به هیچ قیمت حاضر نبود که به گپ  های شان گوش کند و بعد از مدت ٣٨ ساعت   کار ، صدای پسر خود را شنید . پدر با خوشحالی نام پسر خود را صدا کرد: «آرمان جان ! آرمان !» دوباره صدای پسر خود را شنید که گفت:« پدر جان من هستم».و بعد  پسرش یک جملۀ  با ارزشی  را برایش گفت: «پدر مه به دیگر شاگردها گفتم که اگر پدرم زنده باشد، برای نجات من حتما می آید، نا را حت نباشید چون وقت مرا نجات دهد، شما هم نجات میابید ».
بیایید دوستان که یکجا با هم در زمان عیسی مسیح برویم، تصور کنیم که ما هم در آنجا حضور داریم. صدای عیسی را بشنویم که میگوید: هیچ کس نمی تواند که جانم را از من بگیرد، من آن را خودم در راه شما قربانی میکنم. آیا شاگردان او که این حرف ها را میشنیدند چی احساس داشتند؟ عیسی مصلوب میشود و تمام شاگردانش او را گذاشته از ترس فرار میکنند و حال همه در اتاق تنگ و تاریک نشسته و با هم  یکجا در خاموشی کامل فرو رفته اند وما  با چشم دل خود نگاه میکنیم تا تصور کنیم چی واقع شده است .. بیاید به داخل قبر مسیح برویم جایی که جسد او را گذاشته اند . همه جا سرد و ساکت است، مرگ ادعای پیروزی میکند . عیسی خواب نیست، او استراحت نمی کند؛ بلکه واقعا مرده است و بدنش مانند سنگ بدون حرکت است . مصلوب کننده گان عیسی (عساکر رومی ) مطمین بودند که او مرده است ؛ زیرا اگر او زنده میبود، حتی اگر خفیف ترین آوازی ازدهان او خارج میشد؛ ساق پاهایش را میشکستند تا زوتر بمیرد. همان طور که در حق دیگران  میکردند ؛ولی آنان نیازی نداشتند ،چون عیسی جان سپرده بود وبرای اثبات این که او مرده است، خنجری هم به پهلویش زدند. دیگر هیچ نوع جای شک وجود نداشت چون عساکر رومی کار خود را خوب یاد داشتند. کار شان تمام شده بود و عیسی مرده بود . آنان عیسی را پایین کردند و بنا به درخواست  یوسف که یکی از اعضای شورای یهود و از اهل رامه بود و نیقودیمس که خود فریسی بود سپردند. جالب است دو شاگردی که کسی آنها را نمی شناخت. دو مرد با شخصیت و نامدار. آنان تمام چیز را به خاطر یک نفس مسیح از دست دادند؛ چون عیسی (مسیح بود ) کسی که دعا های دل شان را جواب داده بود . دعا های که برای آمدن مسیح میکردند. همان قدر که عساکر مرگ او را میخواستند ، بیشتر از آن  این دو مرد زندگی او را می جستند.وقتی جسد مسیح را در کتان می پیچاندند و به چهره او نگاه میکردند که زیبای خود را از دست داده بود ؛آیا به این امید نگاه نمی کردند که ببینند که عیسی زنده است و وقت دستهای او را میپیچاندند به این امید نبودند که نبضش بزند و زنده باشد؟ آنان این امید را داشتند و زنده گی را در او میجستند. ولی او مرده بود و آنان در او حیات را نمی دیدند . پس آنان با جسد عیسی آن کاری را کردند که با دیگر مرده ها میکردند، پس او را برای دفن کردن به سوی قبربردند. جسد عیسی را در قبر یوسف گذاشتند. یوسف که مرد ثروتمندی بود، قبر خود را به دل خود خریده بود و حتی جایش را نیز انتخاب کرده بود. این قبر در باغچه زیبایی قرار داشت و از سنگ تراشیده شده بود. شاگردان عیسی تمام حرف های او را درک نمی کردند؛ ولی فریسیان  و علمای یهود به تمام حرفهایش نکته به نکته توجه میکردند و از این لحاظ پیش پیلاتوس رفتند و خواستند که از قبر عیسی، نگهبانی شود؛ چون عیسی ادعا کرده بود که در روز سوم از مرده گان قیام خواهد کرد.پس قبر او را مهر و لاک کرده، نگهبانانی در آنجا گذاشتندو هیچ کسی جرأت این را نداشت که داخل قبر برود. پس از آن که جمعه گذشت ، روز شنبه هم در خاموشی سپری شد . صبح روز یک شنبه نوری درخشید و با نور، حیات آمد؛ چون او خودش نور است . عیسی زنده است او قیام کرده است .نگهبانان از ترس بیهوش به زمین افتاده ند ،زنان فرشته ها را ملاقات کردند و به نزد شاگردان رفتند، تا این پیام خوش را به شاگردان برسانند؛ که عیسی قیام کرده است.هللویاه
ما با تعجب ایستاه و نگاه میکنیم . نگاه میکنیم نه بخاطرکه میبینیم بلکه  بخاطری که میفهمیم . ما میفهمیم که ما نیز خواهیم مرد . میفهمیم که ما هم دفن خواهیم شد و این را هم میفهمیم که قیام خواهیم کرد؛چون عیسی قیام کرده است . قیام او از مردگان و قبر خالی او ،این اطمینان را برای ما میدهد. پس یکجا با هم فریاد خواهیم زد: ای مرگ نیش تو کجاست .وقتی عیسی مرد گناه و مرگ را از بین برد ووقتی قیام کرد زندگی جاویدان را برای ما بخشید.(رومیان ٦ : ٥ -٩)

( نوشته ر.ج)

او که مسيح نۀ وو ژوندی شوی نو بيا زمونږ پيغام بی فایدی او بی معنى دی او هم دغه شان ستاسو ايمان راوړل.

                  ( قرنتیان اول ١٤:١٥)