در قصۂ ما نيست!

در فکرچند سال پیش، زمانی که از یک انجو در افغانستان دیدن کردم، برای کارمندان آن مقداری شرینی تحفه بردم. البته که آنها از تحفه من تشکری کردند و من در پاسخ گفتم، «چندان چیزی نيست». واقعاً آن یک تحفۀ کوچک بود. یک مرد سالخورده بسوی من اشاره کرده گفت: «اما شما در فکر ما بودین.»
وقتی کسی در بارۂ ما فکر میکند، ما احساس دلگرمی میکنیم، تشویق می شویم و به خود می بالیم و خواهیم گفت؛ «او در قصۂ من بود.» در حقیقت هرگاه شخص دیگری به ما توجه میکند و یا (در قصِۀ ما میشود)، ما احساس خوشی میکنیم، زیرا او ما را احترام کرده است. البته چنین موارد، انعکاس دهندهء سرشت انسانی است. اگر هیچ کسی به ما توجه نکند و یا در فکر ما نباشد، ما خواهیم مُرد. متأسفانه که بسیاری مردم در باطن خود می میرند، بخاطری که آنها می پندارند که هیچکس در باره ايشان فکر نمی کند، يا به اصطلاح «هیچ کسی در قصۀ آنها نیست.»
واژۂ «قصه» اصطلاح جالبی است و آن به این معنی است که چگونه کسی به شخص دیگری توجه مبذول میدارد. بر عكس اگر کسی در قصۀ شخص دیگر نمی باشد، در واقعیت پروای او را ندارد و در برابر همنوع خود احساس همدردی و همنوایی نمیکند.
قصۂ من یا روایت من، يعنى زنده گى من است که به تجربه هایم، اندوه ها، موفقیت ها، فراز و نشیب های زندگی ام بر میگردد. اكثر مردم در باره خود و مسایل خانوادگی شان می اندیشند، يعنى در قصۂ خود شان هستند. آنها میخواهند که قصه و يا روایت خود شانرا جالب و با مزه جلوه دهند. معمولاً مردم در قصۂ ديگران نيستند، و در برابر حکایت های دیگران اعتنا نمی کنند، بجز اینکه حکایت های خود شان را بیشتر تقویت ببخشند و خود را در میان دیگران تبارز دهند.
معمولاً ما در قصه دیگران میباشیم بخاطر اینکه توقع داریم شخص دیگری هم در قصه ما خواهد بود. به عبارهء دیگر، ما به دیگران اعتنا و یا آنها را احترام میکنیم، و یا اقلاً، به دیگران می فهمانیم که به آنها اعتنا و احترام داریم، بخاطری که میخواهیم دیگران را متعهد به اعتنا و ادای احترام به خود ما بسازیم. هر گاه کسی به ما توجه نکند، ما از جانب آن شخص نسبت به خود احساس بی احترامی میکنیم. گویا اینکه، آن شخص با بی اعتنایی اش، به ما بی حرمتی کرده است.
وقتی که ما به کتاب مقدس، نظر می اندازیم، می بینیم که خداوند دقیقاً برعکس آن عمل کرده است. »
1. خدا در قصۂ ما
در تمامی کتاب مقدس، ما ارتباط دوستانه و تنگاتنگ خدا با انسان را مشاهده میکنیم. زمانيكه آدم و هوا گناه کردند، خداوند داخل باغ شد تا با آنها صحبت کند.
خداوند شامل زندگی حضرت ابراهيم گردید و به او بخاطر خلقتِ یک نسل نو یاری رسانید که بوسيلۂ آن بالاخره باعثِ برکت و نجات تمامی جهان گردد. خداوند در فکر موسی شد، تا ملت اسرائیل را از بندگی و اسارت مصری ها نجات بخشد. خداوند شامل دنياى اسرائیلی ها شد و به آنها دستور داد تا خیمه عبادت را بسازند، جایی که خداوند در میان آنها حضور می یافت. طوریکه خداوند فرموده است: » آنجا ذکر نام من خواهد بود»
سر انجام، خداوند در وجود عیسی مسیح در جهان ما آمد، «کلمه، جسم یافت و در میان ما ساکن شد.» خداوند در وجود عیسی مسیح نشان داد که واقعاً ما را حرمت و عزت می بخشد. روایت خداوند واقعاً روایتی از عیسی مسیح است که چگونه به فکر ما شد (درقصۂ ما شد) و ما را عزت بخشید و قدر کرد.
چون خداوند به مردمان جهان اینطور حرمت )محبت( میکند و به آنها وقار و شرافت می بخشد، او تمامی چیزها (یعنی هستی) خود را سخاوتمندانه و قهرمانانه به ما اعطا کرده است. بنابر آن، هر شخصی که عیسی مسیح را کاملاً احترام و تعالیم او را رعایت میکند، و او را گرامی میدارد و بمثابۀ نجاتبخش و خداوندگار خود پیروی میکند، چنین شخصی هرگز شرمنده و بی عزت نخواهد گردید. بلکه، او در حقیقتِ امر عزت و وقار خالصانه و واقعی را برای باقی حیات و تا ابدالاباد از آن خود خواهد داشت.

2. ما در قصۂ ديگران
سپس وقتی که ما از چنين عزت خداى برخوردار ميشويم، آنگاه ما مردم دیگر را نمی توانیم از یاد ببریم. این امکان ندارد که خداوند را دوست داشته باشیم و حرمت کنیم، ولی به دیگران اعتنا نکنیم و(در قصۀ) دیگران نباشیم. هر کسی که رستگاری و عزتی را که خداوند به او اعطا فرموده، در زندگی اش تجربه کرده باشد، و در فکر نجات و رستگاری خود از جانب خداوند باشد، باید بصورت طبیعی در فکر (قصهء) مردم ماحول خود نیز باشد.
ما باید به انجام آنچه که خداوند به ما کرده است، به دیگران نیز ادامه دهیم. وقتی که خداوند ما را عزت بخشیده است ما هم باید به دیگران احترام و عزت ببخشیم. هرگاه یک ایماندار به دیگران حرمت قایل نشود، او به خداوند بی حرمتی میکند و باعث ننگ خداوند غیور میشود.
ما به دیگران عزت و احترام قايل هستيم، چون اول خدا به فکر (قصۀ) ما بود. اگر کسی بگوید :  «من به خدا احترام دارم.» در حالیکه به برادر خود هيچ توجه ندارد، دروغگو است و خداوند را توهين ميكند؛ زیرا اگر او به برادری که دیده است عزت قايل نباشد، محال است خدا را که ندیده است، دوست بدارد و به او احترام قايل باشد. حکمی که او به ما داده است چنین است :  «هرکه خدا را احترام قايل است، باید غم برادر خود را بخورد و در فکر(قصهء) او باشد.» (به اول يوحنا ٤: ۲۰- ٢١ مراجعه گردد )
مسيح به ما عزت و وقار بخشید، او وقتيكه در جهان آمد، خود را برای ما و حتی دشمنانش در قالب یک انسان وقف کرد. وقتی که ما از چنین عزت و وقار برخوردار می شویم، نمی توانیم احکام او را نادیده بگیریم. بلکه ما یک حكم نو داریم كه خود را وقف دیگران كنيم. این است حكم مسیح و خصوصيت كليساى مسيح.
یک پیرو واقعی عیسی مسیح کسی است که به منافع دیگران علاقمند باشد. پولس رسول یک شخصی را در تیم خود داشت که نام او تیموتاوس بود. پولس در نامۂ خود به گروه فلیپیان ایماندار مسیحی در باره تیموتاوس نوشته است:
تيموتاوس تنها کسی است که … واقعاً در فکر(قصۀ) شماست. دیگران همه به فکر خود هستند، نه در فکر پیشرفت کار عیسی مسیح! ( فلیپیان ٢: ٢٠ -٢١)
توجه کنید که تیموتاوس زمانى به فکر عیسی مسیح است كه او خالصانه در فکر بهبودی دیگران است. او با توجه به دیگران، حكم عیسی مسیح را تحقق بخشید.
زمانی که شخصی از شما می پرسد، «چطور هستید؟» و شما آنرا بیشتر از یک تعارف و لفاظی تلقی میکنید، شما احساس میکنيد که شخص مذکور واقعاً میخواهد از شما هم بشنود و از وضعیت شما آگاه گردد. شخص مذکور واقعاً در فکر (قصۀ) شما است و میخواهد بداند که در چه حالتی قرار دارید و روزگار شما چگونه پیش میرود. وقتی او بشما گوش میدهد و توجه مبذول میدارد در حقیقت به شما ابراز علاقه و همدردی نشان میدهد.
بنابرآن، من چگونه میتوانم دیگران را دوست داشته و به آنها احترام قایل باشم؟ چگونه میتوانم به فکر دیگران (در قصۂ ديگران) باشم؟
به موارد زیر توجه کنید:
• به كسى زنگ بزنيد و از صدق دل از او احوالپرسى كنيد.
• فراتر از تعارف و تکلف به كسى سلام بدهيد، از او سوال كنيد و بصورت خالصانه به او گوش بدهيد، بدون هیچگونه مقصد و چشمداشت.
• یک عمل شفقت آمیز را به همسایه و یا یک ایماندار انجام دهید.
• در شادمانی دیگران شریک شوید ، زمانی که شخص دیگری موفقیت بدست می آورد.
• برای کامیابی شخص دیگر در زندگی اش با دستیاری و معاونت کمک نمایید.
• چهار طریقه دیگر را مطرح كنيد که شما بتوانید به فکر بهبودی شخص دیگری باشید.

                                                                             (ترجمه از نوشته آل)

لاره د مسیح

لاره مسیخلاره د مسیح ده، کړاونه امتحان غواړي
مینه او ایمان غواړي، مینه او ایمان غواړي
دغه لار زمونږ نه قرباني د سر او ځان غواړي
مینه او ایمان غواړي، مینه او ایمان غواړي
اوسي مسیحیان پکې
ښه ایمانداران پکې
ښه ایمانداران پکې
پورته په اوږه دا د صلیب عظیم نشان غواړي
مینه او ایمان غواړي، مینه او ایمان غواړي
لاره د مسیح ده، کړاونه امتحان غواړي
مینه او ایمان غواړي، مینه او ایمان غواړي
دغه لار زمونږ نه قرباني د سر او ځان غواړي
مینه او ایمان غواړي، مینه او ایمان غواړي
ځو ټول د سینا په لور
هم د جلجتا په لور
هم د جلجتا په لور
مونږ نه د صلیب نشان لوړ په ټول جهان غواړي
مینه او ایمان غواړي، مینه او ایمان غواړي
لاره د مسیح ده، کړاونه امتحان غواړي
مینه او ایمان غواړي، مینه او ایمان غواړي
دغه لار زمونږ نه قرباني د سر او ځان غواړي
مینه او ایمان غواړي، مینه او ایمان غواړي
دا دی د متی آواز
دا دی د لوقا آواز
دا د یوحنا آواز
ځان ته د پولس په شان رهبر حکیم انسان غواړي
مینه او ایمان غواړي، مینه او ایمان غواړي
لاره د مسیح ده، کړاونه امتحان غواړي
مینه او ایمان غواړي، مینه او ایمان غواړي
دغه لار زمونږ نه قرباني د سر او ځان غواړي
مینه او ایمان غواړي، مینه او ایمان غواړي
مینه او ایمان غواړي، مینه او ایمان غواړي
مینه او ایمان غواړي، مینه او ایمان غواړي
شاعر (جمیل ابراهیم)

روح القدس

pinksterenPlaatje  روز پنطیکاست یا نزول روح القدس توسط میلیون ها پیرو مسیح در سراسر جهان جشن گرفته میشود. سوال پیدا می شود چرا، ما مسیحیان روز پنطیکاست را جشن می گیریم؟
ما در روز پنطیکاست به یاد لحظه های میشویم که روح القدس به زمین آمد: بعد از عید پاک، شاگردان با هم در یک خانه بزرگ در اورشلیم جمع شده بودند که ناگهان صدایی از آسمان شنیده شد. صدای مثل باد و طوفان که تمام خانه را پر نمود. شاگردان به روح القدس پر شدن و قدرت و نیرو عظیم را در درون خود احساس کردند. پطرس را بیاد بیاورید، که در عید پاک عیسی مسیح را انکار کرده بود. اما در مقابل جمعیت، در اورشلیم ایستاد و با قاطعیت در مورد عیسی مسیح صحبت کرد. صحبت وی چنان قانع کننده بود که در همان روز، ٣٠٠٠ نفر توبه کردند و به عیسی مسیح ‌ایمان‌آورده و تعمید گرفتند.
در آن روز پطرس ناگهان تغییر کرد و به یک مرد نو تبدیل شد. روح القدس به حیث ماشین قوی بنا کننده در داخل وجود او شروع به فعالیت کرد.

»کسانی که به وسیلۀ روح خدا هدایت می شوند، فرزندان خدا هستند.«ما می دانیم که در یک موتر یک ماشین نصب است. این ماشین، موتر را نه تنها در جاده هموار بلکه در راه پر از خم و پیچ نیز حرکت میدهد. به این ترتیب روح القدس به مانند یک ماشین قدرتمند است که در پیروان مسیح کار میکند. اگر یک پیرو مسیح از روح القدس پر نباشد پس برای او دشوار خواهد بود که به نام عیسی مسیح شهادت بدهد. اگر شما در داخل خود نیاز به یک ماشین قدرتمند دارید، به شهادت پطرس دقت کنید. او می گوید«:ما شاهدان این امور هستیم یعنی روح القدس که خدا به مُطیعان خود بخشیده است ».( اعمال رسولان ٣٢:٥ )
اگر می‌خواهیم بدانیم که از روح‌القدس پر هستیم یا نه، باید به زندگی خود نگاه کنیم. کسی از روح‌القدس پر است که زندگی‌اش در اطاعت از خدا سپری می شود و زندگی جسورانه و پیروزمندانه بر گناه داشته باشد. پس شما اگر به روح القدس پر شده باشید، حتی اگر شما در حرکت های زندگی تان به سراشیبی مواجه می شوید، توسط ماشین قدرتمند روح القدس، موتر زندگی شما می تواند به قله های بالا برود. به این ترتیب شما می توانید بدون توقف در زندگی ایمانی تان پیشرفت کنید.
واقعۀ روز پنطیکاست‌، به پطرس ‌و سایر رسولان ‌فرصت‌ داد تا برای نخستین‌ بار، پیام ‌نجات ‌بخش‌ مسیح‌ را به ‌گوش‌ یهودیان‌ برسانند، یهودیانی که‌ از نقاط‌ مختلف ‌جهان ‌آن‌ روزگار در اورشلیم ‌بسر میبردند.

بیا‌ ای

هراچه

بیا‌ ای جان خداوند را به هر آن‌
بخوان تسبیح همی‌ از روی ایمان
خدای‌ خویش را تا زنده هستم
کنم حمدش که او را بنده هستم
که تا هستم خدا را می‌ سرایم
ببخشد روشنی او بر سرایم
اگر که جز باشند یا اگر کل
مکن تو بر رئیس هرگز توکل
که نزد ابن آدم نیست اعانت
که نعمت نزد ایشان است امانت
چو فردا روحشان گردید بیرون
شود افکارشان در خاک مدفون
چو فردا روحشان گردید بیرون
شود افکارشان در خاک مدفون
زمین و آسمان را آفریده
که راه راستی‌ را برگزیده
همیشه بر گرسنه نان بخشد
که نان از بهر جسم و جان بخشد
خداوند عادلان را دوست دارد
غریبان را نگهبان می گمارد
خداوند چشم کوران را کند باز
کند افتادگان را هم سر افراز
تو‌ای صهیون خدایت نسل بر نسل
نماید سلطنت بر فرع و بر اصل
(قراچه داغی)

قانون حقیقی

حقیقی 1وقتی که ما در زندگی مسیحی خود به پیش می رویم، همیشه سعی می کنیم از یک سیستمی پیروی کنیم. این سیستم با این که هدفش گاهی مشترک است و آن، رسیدن به پری و شباهت عیسی مسیح است. ولی در هر زمانی نوعی تنوع را می توان در زندگی مسیحی افراد دید. خوب است که ما گاهی اهدافی را همیشه دنبال کنیم، ولی باید دید که این حرکت های ما در نهایت ما را در چه ابعادی پرورش می دهد. بعضی ها ممکن است که این عادت را داشته باشند که هر روز آیاتی را از کلام بخوانند و دعایی را داشته باشند.بعضی ها تمام وقتشان این باشد که به دنبال گم شدگان بگردند و در دعا با آنها باشند. بعضی تمام فکر شان دعا و الهیات مسیحی باشد. گروهی شاید فقط و فقط در کلیسا کتاب مقدس خود را باز می کنند یا دعا می کنند و وقتی از کلیسا بیرون می روند همه چیز را تعطیل می کنند تا هفته بعد در کلیسا باشند. من گاهی شنیده ام که افراد می گویند که ما با کسی کاری نداریم و مصروف زندگی خود ما میباشیم. از مسیحی بودن لذت میبریم، کلیسا می آییم و می رویم بعدش دنبال زندگی ما میباشیم همین کافی است. خوب من گاهی وقتی این جملات را می شنوم یادم می افتد کسانی را که بدون هدف و مربی به کلپ بدن سازی میروند، با وسایل مختلف را که بیشتر دوست دارند تمرین می کنند. آنها مداوم و هر هفته کلپ می روند. بعد از مدتی وقتی به آنها نگاه می کنی به یک طرز نامنظمی رشد کرده اند که زیبا که نیستند بلکه زشت تر هم شده اند.چون اعضای بدن شان مناسب رشد نه نموده اند. مثلاً پاهای لاغر دارند بالاتنه بزرگ، ولی ما چه باید بکنیم؟ در مسیحیت ما چگونه باید درست گام بر داریم؟ وقتی که به کلام خدا در اشعیا 28: 23 تا 25 نگاه کنیم همین را متوجه می شویم که هر چیزی مراحلی دارد «بشنوید، به کلام من گوش بدهید و به سخنان من توجه کنید! ۲۴هیچ دهقانی هر روز وقت خود را صرف قلبه و شیار زدن و هموار کردن نمی کند. ۲۵بلکه وقتی زمین از هر جهت آماده شد، آنگاه در آن تخم می کارد. او می داند که تخم گشنیز و زیره را در کجا بپاشد و گندم و جو و جواری را در کجا بکارد.»
من نمی خواهم لیست کارهایی را که باید انجام دهیم به شما نشان دهم ولی چند سوال دارم. واقعا ً چه باید کرد؟ چه سیستمی بیشترین جوابگویی را دارد؟ آیا اصلاً سیستمی وجود دارد یا باید پارتیزانی حرکت کرد ؟ خوب بهترین حالت این است که همیشه به کلام خدا برگردیم، خود کلام خدا برای ما جواب ها را بیان می کند.در ادامه اشعیا 28 : 26 جواب را میدهد «وظیفۀ خود را می داند، زیرا خدایش به او یاد داده است.»
کلام خدا به ما می آموزد که چگونه باید عمل کرد. این آیه یک جمله کلیدی دارد. و آن جلمه کلیدی این است که به ما راستی را می آموزد. راستی از محبت به عیسی مسیح حرکت می گیرد از عشق به راستی در مسیح حرکت می گیرد. آنوقت در هر جایی که هستیم و در هر حالتی که هستیم باعشقی که به عیسی داریم، تمام فکر قلب و جان ما را در اختیار او قرار می دهیم. او همه جوانب زندگی ما را دگرگون می کند . چون او، ما را بوسیله روح و راستی به راستی می آموزد به انجیل یوحنا توجه کنید در آیات 15 تا 18 در فصل 14 چه زیبا این موضوع را عیسی می فرماید «اگر مرا دوست دارید اوامر مرا اطاعت خواهید کرد و من از پدر درخواست خواهم کرد و او پشتیبان دیگری به شما خواهد داد که همیشه با شما بماند. یعنی همان روح راستی که جهان نمی تواند بپذیرد زیرا او را نمی بیند و نمی شناسد ولی شما او را می شناسید، چون او پیش شما می ماند و در شما خواهد بود.» کلامی که در دست ما است امور عیسی است و روح القدس آنرا الهام فرموده که با محبت به عیسی می شود آنرا در زندگی واقعی به کمک روح القدس عملی کرد.
ولی گاهی مردمی پیدا می شوند که راه های کج درست می کنند. که آن با راستی انجیل سازگار نیست و به این گونه کاربرد درستی، هم در زندگی مسیحی ندارد. پس چگونه باید میتود و شیوه زندگی را با کلام خدا هماهنگ ساخت ؟ کلام خدا در اشعیا 28 : 27 الی 28 راهی را به مانشان می دهد. بعضی کارها فقط و فقط به یک راه قابل انجام است به راهی که قوانینش را خدا برای ما گذاشته و راه هایی را که انبیای کذبه و مردم می سازند فقط و فقط اتلاف وقت می شود چون با قانون خدا مخالف هستند.
ساده بگویم هر کاری راهی دارد. ولی اگر بخواهیم که برای خود ما از روی بی محبتی به مسیح و انجیل بدون توجه با کلام خدا راه و روش و قانون بسازیم، مفسران شیطان می شویم که خود ما را بی نظم و بی قانون پرورش داده ایم. نظم را خدا ساخته و ما آنرا به توسط روح القدس و تسلیم با ایمان به او از کلام می شناسیم و حرکت می کنیم. خدا همه چیز را به درستی تنظیم نموده آنچه را که در کلامش می فرماید با زندگی یک ایماندار در حالت عادی تطابق دارد و همه و همه به یک آرامش می رسد. ولی هستند کسانی که نمی خواهند به ندای روح القدس و کلام گوش دهند. ولی در هر حال کلام خدا تغییر ناپذیر است که از طی قرون و اعصار دست نخورده به ما رسیده است. در اشعیا 28 : 29 وقتی که در آیات قبلش می فرماید که هر چیزی قانون عمل خود را دارد؛ خداوند می فرماید که این قانون را خودش گذاشته است : «همۀ اینها را خداوند قادر مطلق به او یاد داده است، زیرا نقشه های خداوند همه عالی و پر از حکمت اند.»
حال اگر حکیم باشیم با قانون خدا و کلامش زندگی خود را هماهنگ می کنیم و خود را آماده خدمت به خداوندی می کنیم که ما را می شناسد و قوانین را هم خوب می داند. چون اوست که قوانین را وضع می کند. خدایی که تعیین کرده آب در چه درجه بجوشد و در چه درجه یخ بزند و قوانین چگونه در طبیعت باشند و همه چیز در دست اوست ما را همراهی خواهد نمود.                                                                                                    (سپهر نافذی)

حکمت خدا

2vw9pj5

در حقیقت حکمت یک صفت است. بعضی علمای الهیات صفات خدا را به دو بخش تقسیم کردند. صفات غیر قابل انتقال و صفات قابل انتقال.
صفات غیر قابل انتقال خدا، آن صفاتی را شامل می شود که صرف به خدا تعلق دارد و از خدا برای مخلوقش قابل انتقال نیست. مثل استقلال خدا، یعنی قایم به ذات بودن و بی نیازی خدا، تغیر ناپذیر بودن خدا، یعنی در آن هیچ تغیری وارد نمی شود. نا محدود بودن خدا، یعنی خدا در زمان و مکان قید نیست و ازلی و ابدی است. این صفت ها صرف به خدا تعلق دارد. انسان دراین صفات همرای خدا شریک نیست.
صفات دیگر خدا که روح بودن خدا، آزاد بودن خدا، یعنی صاحب اراده بودن خدا و قدرت مطلق بودن خدا را در ردیف صفات اخلاقی در یک دسته قرار می دهند. صفات اخلاقی خدا مثل نیکویی، راستی، قدوسیت، عدالت و صفات دیگراخلاقی خدا، همه را در جملۀ دستۀ صفات قابل انتقال جمع می کنند.
این علما اساس صفات قابل انتقال و غیر قابل انتقال را در این می دانند: وقتیکه خدا انسان را خلق کرد تمام صفات دستۀ دوم را به انسان انتقال داد. این علما استدلال خود را از کتاب مقدس الهام گرفته اند که می فرماید: «پس از آن خدا فرمود: «حالا انسان را می سازیم. آنها به صورت ما و به شکل ما باشند. . . . پس خدا انسان را بصورت خود آفرید. انسان را به صورت خدا آفرید.» (پیدایش ١: ٢٦، ٢٧)
یعنی خدا انسان را به حیث موجودی صاحب روح و آزاد خلق کرد که صاحب اخلاق و مسوولیت های در برابر اعمال خود داشته باشد و قدرت انتخاب و عمل کننده داشته باشد. او می توانستند که با خدا ارتباط داشته و به او جواب گو باشند. اما انسان ذاتاً نیکو، صادق، مقدس و درستکار بود. کتاب جامعه در کتاب مقدس می فرماید: «پس به این نتیجه رسیدیم که خدا انسان را راست آفرید، اما ایشان کشفیات دلخواه خود را طلبیدند.» (جامعه ٧: ٢٩)
صفات اخلاقی انسان وقتیکه انسان سقوط کرد از بین رفت. خدای قادر مطلق همه چیز را به حال خودش رها نه نمود و نقشۀ خود را برای رهایی انسان آماده نمود تا صفات اخلاقی اولی در انسان دوباره احیا شود.
در انجیل مقدس پولس رسول به کلیسای قرنتس نوشته می کند: «اما همینکه کسی به خداوند روی آورد، آن نقاب برداشته می شود و در این جا مقصود از کلمۀ «خداوند»،روح القدس است و هر جا روح خدا باشد، در آنجا آزادی هست. و همۀ ما در حالی که با صورت های بی نقاب مانند آئینه ای جلال خداوند را منعکس می سازیم، رفته رفته در جلالی روز افزون به شکل او تبدیل می شویم و این کار، کار خداوند یعنی روح القدس است..» (رسالۀ دوم پولُس رسول به قرنتیان٣: ١٦­ ١٨)
این علمای الهیات صفت حکمت و حکیم بودن را هم در جملۀ صفات قابل انتقال خدا قرار دادند. قسمیکه خدا حکیم است او حکمت خود را به مخلوقش انتقال می دهد.
در کتاب امثال سلیمان در رابطه به حکمت نوشته شده است: «حکمت از همه چیز افضل است. پس حکمت را تحصیل نما و به هر آنچه تحصیل نموده باشی، فهم را تحصیل کن. آن را محترم دار، و تو را بلند خواهد ساخت و اگر او را در آغوش بکشی تو را معظم خواهد گردانید. بر سر تو تاج زیبایی خواهد نهاد. و افسر جلال به تو عطا خواهد نمود. ادب را به چنگ آور و آن را فرو مگذار. آن را نگهدار زیرا که حیات تو ا ست.» (امثال ۴: ۴، ٧)
کتاب مقدس به این نظر است که برای بدست آوردن حمکت دو شرط ضروری است.
شرط اول اینست که یاد بگیریم و خود را پرورش دهیم که به خدا احترام قایل باشیم. در زبور نوشته شده: «ترس خداوند ابتدای حکمت است.» (زبور١١١: ١٠) تا زمانیکه ما فروتن نه شویم و به صورت کامل به قدرت و قدّوسیت خدا اقتدا نکنیم. یا در حضور او زانو زده به ناتوان بودن خود اقرار نکنیم، افکار مغرورانۀ خود را ترک کرده صرف به خدا تسلیم نشویم، ما نمی توانیم حکمت خدا را دریافت کنیم.
شرط دوم بری بدست آوردن حکمت از خدا اینست که یاد بگیریم که کلام خدا را در کتاب مقدس مطالعه کنیم، تا حکمتی که خدا می خواهد برای ما ببخشد، بدست آوریم. حکمت خدا فقط زندگی کسانی را متحول می سازد که به اساس کلام خدا عمل می کنند.                                                  ( نوشته غفوری)

راز عشق

1266549891

هرلحظه من ازعشق به سوی توشکفتم
گرغنچه بُدم باز شدم هیچ نگفتم
برخاک بتابی شود او لعل بدخشان
پیرایش این خاک از افلاک بگفتم
دانی که جهان دارد از این نور نشانی
قلبم بگشادی و من از خاک بگفتم
عیسی مسیح است همان نور درخشان
زیبایی این جلوه خاشاک بگفتم
من پیکره ام نور تویی عالم رخشان
بینایی این دیده نمناک بگفتم
دل دل نکنم موعد این راه یقین است
هر لحظه از این روزن افلاک بگفتم
( سپهر نافذی)