دعا

دعا

  خدایا

    با تمام وجود به کسی نیازمندم تا به اعماق وجود من بیاید و زندگی ام را سر شار از صفا کند. خدایا! دست التجا به سوی کسان زیاد دراز کرده ام. اما این یاران نیمه راه، نا رسیده به سر منزل مقصود تنهایم گذارده و تسلیم شده اند و یا چون درختان فرتوت کرم زده در مقابل چشمانم افتاده اند. حالا من به تو نیاز دارم، ای یار و یاور سفرم. ای یگانه یاری که یقین دارم تا آخر سفر مرا همراه خواهی بود و دستان نیازمند خالی ام را تنها رها نخواهی کرد. من به تو نیاز دارم، تا مرا از گند آب آلودۀ گناه بدر کنی. ای یگانه سرمایۀ من، ای تنها امید من، تنها تو، آه ای خدا، تنها تو می توانی گلوی تشنه و پر از گناه مرا با قطره قطره باران فیض، سیرآب کنی و صفا ببخشی.
خدا یا، تشنه ام. . . حلقوم چون چوب خشک و روحم پر از تشنگی است. من به چشمه ساری نیاز دارم زلال و پاک! تا بتوانم لکه های گناه زندگی گرانبار را بدان پاک کنم و روح تشنه ام را سیرآب.
خدایا! به چشمه های زیادی رجوع کردم، اما همه سرآب بودن. از همه فریب خوردم. هیچ یک توانایی شستن روح آلوده به گناه مرا نداشتند. دامن زندگی ام از این گناه ها، به لکه های زشتی آلوده ا ست. حقیقتاً به تو نیاز دارم. به چشمه سار صفای بی رنگ طاهر تو! تا مرا بشوید و این لکه های مزمن سیاه را از دامن زندگی و لکه های پیس سفید را از جلد روحم بزداید و مرا چون کودک نوزاد از گناه منزه گرداند.
تو تنها مرجعی هستی که توان شستن من و رفع تشنگی بی انتهایم را داری. دستم را بگیر و به حلقوم تشنه ام آب پاک گوارای زندگی دور از گناه و منزه و خالص را قطره قطره بریز. آمین.

Advertisements

عیسی مسیح کیست

   مسیح هم این سوال را که ما میپرسیم که عیسی کیست؟ خودش نیز این سوال را از شاگردانش نمود.
عیسی مسیح یک روز با شاگردان خود تنها بود، از شاگردان خود سوال نمود که آیا مردم مرا چه فکر
می کنند؟ « وقتی عیسی به نواحی اطراف قیصریه فیلیپُس رسید از شاگردان خود پرسید:« به نظر مردم پسر انسان کیست؟» آنها جواب دادند:« بعضی ها میگویند یحیی تعمید دهنده است و عده ای میگویند: الیاس یا ارمیا و یا یکی از انبیا است.« «عیسی پرسید: »شما مرا که میدانید؟ «شمعون پِترُس جواب داد:» تو مسیح، پسر خدای زنده هستی.» آنگاه عیسی گفت:«ای شمعون پسر یونا، خوشا بحال تو! چون تو این را از انسان نیاموختی بلکه پدر آسمانی من آن را بر تو آشکار ساخته است. و به تو میگویم که تو پِترُس هستی و من بر این صخره کلیسای خود را بنا میکنم و نیروهای مرگ هرگز بر آن دست نخواهد یافت» (متی ۱6: ۱۳ – ۱۸)
در عصر حاظر هم تعداد مردم او را یک مرد مذهبی خوب قلمداد میکنند و عده‌ای دیگر او را یک فرد مذهبی متعصب مینامند، و عدۀ دیگر او را یک معلم و واعظ بزرگ مذهبی و معلم اخلاق میدانند. گروه دیگر، عیسی مسیح را به حیث یک پیامبری مهم به رسمیت می شناسند که دوره‌اش به پایان رسیده است.
کتاب مقدس عیسی معتبر ترین منبع در باره شناخت عیسی مسیح است. اگر ما کتاب مقدس را مطالعه کنیم و به سخنان شاهدان عینی که با عیسی مسیح یکجا زندگی می نمودند و آنها سخنان مسیح را شنیده بودند و کار و اعمال مسیح را دیده بودند، ما جواب این سوال ها را دریافت می نماییم که عیسی مسیح کی است.
عیسی مسیح نه یک مرد مذهبی خوب و نه یک فرد مذهبی معتصب، نه صرف یک معلم و واعظ بزرگ مذهبی و معلم اخلاق است. او نه یک پیامبری مهم که دوره‌اش به پایان رسیده است. کتاب مقدس شخصیت عیسی مسیح را به ما بالاتر از این ادعا ها معرفی می کند.
َیکی از خصوصیات فوق العادۀ شخصيت عیسی مسیح این بود، که ادعا های او با عمل اش کاملاً منطبق و یک چیز بود. یکی دیگر از خصوصیات عیسی مسیح که او را از انسان ها جدا می کرد این است که، عیسی مسيح بيگناه بود. او چنان زندگي نمود که گناهْ را مرتکب نه شد.
پیلاطُس که هيچ رفاقتی با عيسی مسیح نداشت. وقتیکه عیسی مسیح را محکمه می نمود گفت:« او چه بدی كرده است؟» او به بيگناهی عيسي پي برده بود. صاحب منصب رومی كه شاهد به صلیب کشیدن عيسی مسیح بود گفت:«بدون شک این مرد پسر خدا بود.» ( متی 54:27)
خصوصیات دیگر که او را نسبت به همه انسان ها برجسته می نماید این است که او بر طبیعت حاکم و تحت فرمان او بود. عيسی مسیح طوفان خطرناک و خشمناك بحیره جليل كه باد و امواج خروشان داشت، او را آرام کرد که همه حیران ماندن. عیسی مسیح ده خفا ای کار نه کرد. شاهدان زیاد در آنجا بودند.کسانی که در کشتی بودند با ترس و لرز به یکدیگر می گفتند:«این کیست که حتی باد و بحیره هم از او اطاعت میکنند؟» (مرقس 4: 41) عیسی مسیح با پنج قرص نان و دو ماهی، پنج هزار نفر را خوراک داد ، او يگانه پسر بیوه زني بیچاره و غمگین را از مردگان زنده نموده و به آغوش مادرش داد، و همچنين دختری را كه پدرش بخاطر مرگ او دل شكسته بود زنده نمود. عيسی مسیح قدرت فوق العادۀ خود را در شفای بیماران از امراض مختلف به اثبات رساند او این کار را در محضر عام انجام میداد. او كاری کرد كه شل راه رفت، لال سخن گفت و نابینا قدرت بینایی خود را دوباره یافت. برخی از بیماران را عیسی مسیح شفا داد که از تولد آن تکلیف را داشتند. شفای کور مادر زاد و یا معیوب، کاری بود که از قدرت انسان بسیار بالا بود.
عالیترین ثبوت كه عیسی مسیح در رابطه با ادعای الوهیت خود ارائه کرد، قیام او از مردگان است. عيسي در طول زندگی خود پنج مرتبه پيشگويي كرد كه خواهد مرد. او همچنین چگونگی مردن خود را نیز پيشگويي كرده بود که بعد از سه روز قیام خواهد کرد و به شاگردان ظاهر خواهد شد.
کدام یک رهبر مذهبی، کدام یک نبی، کدام پیامبر، قادر به کار های که عیسی مسیح انجام داده است؟
او نجات دهنده و بخشاینده گناهان انسان میباشد. او در یکی از سخنان خود فرمود:«من و پدر یک هستیم»(یوحنا ۳۰:۱۰ ) یا  «به یقین بدانید پیش از آنکه ابراهیم باشد، من هستم.»(یوحنا ۵۸:۸). ای ادعا ها را یک انسان عادی گفته نمی تواند. در جریان محکمه نزد سران یهود از عیسی مسیح سوال نمودن که: » آیا تو مسیح، پسر خدا هستی؟« عیسی جواب داد:«همان است که تو می گوئی.بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست قادر مطلق نشسته و بر ابر های آسمان می آید.» این ادعایی نیست که یک یک معلم مذهبی بزرگ و یا یک انسان نیکو بتواند بکند. زندگی و اعمال عیسی مسیح ادعا های اوره تائید می نماید.
دوست گرامی، آیا شما میخواهید حقیقت را در باره عیسی مسیح بدانید؟ آیا شما جوینده راستی و صادق، خدا هستید؟ اگر بدون کدام تعصب و از صدق دل ادعای عیسی مسیح را در کتاب مقدس مطالعه نماید و فکر و ذهن خود را بروی حقیقت باز نماید، خدا شما را در شناخت عیسی مسیح کمک می نماید. شما نیز خواهد گفتید «تو مسیح، پسر خدای زنده هستی.» تو مسیح بر حق که سزاوار پرستش هستی.

درد و اشک

 

اشکاشکهایم غذایم بود
شب و روز این حالم بود
مرا این مردمان گفتند، خدایت کو
مرا این خاطراتم است
که بگشایم روان ام را
چرا جانم پریشانی
چرا در یاس گمگشته حیرانی
امید ات را به یزدان کن
همیش او را ستایش کن
نجات من تویی پرودگار من
از اینرو میکنم یاد ترا ای رستگار من
اشک هایم شب و روز نان من بوده است،
چون همواره به من میگویند: «خدای تو کجاست؟»
ای جان من چرا افسرده شده ای و چرا در من پریشان گشته ای؟
بر خدا امید داشته باش زیرا که او را
به خاطر نجات از طرف روی او
دوباره ستایش خواهم کرد
ای خدای من، جان من افسرده است،
تو را به یاد می آورم.

    زمانیکه نوزاد چشم به جهان میگشاید، اولین صدای که از دهانش بیرون میشود، آواز گریه است. در سالهای نخست طفولیت، فعالیت های کودک به خواب کردن، خوردن و گریه کردن خلاصه میشود. گریه جزء از زنده گی او است.
وقتی ما بزرگ میشویم، اکثر ما حس گریه را در خود سرکوب میکنیم و به خود تلقین کرده میگوییم که « برای مرد نمی زیبد که گریه نماید» و گریستن مرد نماد ضعف او تلقی میشود و بر این باور اتکا میکنیم که مرد باید مانند صخره سنگ
در مقابل مشکلات خون سردی خود را حفظ نماید.
اگر ما امروز به چهل سال قبل به تجارب تلخی که در افغانستان گذشت نظر اندازیم، دیگر نمی توانیم سکوت نماییم. آیا کسی میتواند که جلو ریختن اشکهایش را بگیرد؟ آیا ممکن است حس گریه را در خود سرکوب نماید؟ آیا این واقعاً مردانگی را نشان میدهد؟
در مورد پیروان مسیح چطور؟ آیا فکر میکنید که آنها نیز گریه کرده اند؟ آیا باید گریه کرد؟ آیا ما در زنده گی مسیحی خویش درد را تجربه نمیكنیم؟ آیا عیسی برای پیروانش وعده داده است که آنان همیشه برکت گرفته و خوشحال خواهند بود؟
حضرت داود بر علاوه اینکه پادشاه و پیامبر بود، یک شاعر و آهنگ ساز بزرگ نیز بود. او دست به قلم نهاده و اکثر سرود های زبور را که بنام مزامیر یاد میکنیم نوشته و سرائیده است. او نه تنها آهنگ های شاد سروده، بلکه آهنگ های غم انگیز را که نمایانگر یاس و تشنج روحی اش بود، نیز سرائیده است. حضرت داود احساسات خویش را پنهان نمیکرد، ولی در عوض یاد گرفته بود در چنین حالات چطور با خدا راز و نیاز نماید. او دردها، و اشکهایش را در حضور خدا میاورد و با او در میان میگذاشت. ای خداوند، تا به کی مرا همیشه فراموش میکنی؟ تا به کی رویت را از من میپوشانی؟ تا به کی افکارم مرا آزار دهند و دل من هر روزه از غم پُر باشد؟ تا به کی دشمنم بر من سربلندی کند؟ (مزامیر13: 2-1)

زنده گی مملو از درد هاست:
البته خدا ما را برای درد کشیدن نیافریده است. ما برای زنده گی بهشت آفریده شدیم، ولی به گفته شیخ حافظ:» آدم آورد ما را در این دیر خراب آبادام.»
ما در این دنیایی که مریض است و پر از غم و اندوه میباشد، بسر میبریم. در این جهان ما درد ها، و اشکها و شکنجه ها را تجربه خواهیم کرد. اگر چنین بپنداریم که مسیحیان از همه اشکها و دردها آزاد اند، درصورت برخورد با ناملایمات روزگار مایوس گشته و شوک خواهیم دید. درد جز زنده گی بشریت است.

ما واقعیت برخورد با درد را انکار کرده نمی توانیم:
حضرت داود با درد، دست و پنجه نرم میکرد، ولی درد خویش را پنهان نمیکرد. او قلب خویش را در حضور خدا باز میکرد و با او راز و نیاز میکرد و این باعث شد که ما امروز از مزامیر سروده شده اش برکت میگیریم.
یکی از راه های که بتوانیم درد ها و اشکهای خویش را ابراز داریم این است که آنرا یاد داشت کنیم.
زمانیکه ما واقعاً دردمند هستیم، باید کاری کنیم که حضرت داود انجام داد.
همان طوریکه ما در دعا های حضرت داود می بینیم، او به خدا ناله میکرد. ما در دعا هایش تعارف نمی بینیم. او تمام تلخی ها، اشک ها، قهر ها و ترس هایش را در حضور خدا بیان می نمود. و همیشه به خدا اعتماد داشت.
ای خداوند، به دعایم گوش بده، زاری و ناله ام را بشنو و به اشک هایم توجه فرما، زیرا نزد تو مثل مهمان گذری هستم و مثل اجداد خود در این دنیا مسافر میباشم. خشم خود را از من برگردان تا شادکام شوم، قبل از آنکه چشم از جهان پوشیده و نایاب گردم.

ما میتوانیم درد های خود را با خدا در میان بگذاریم:
حضرت داود احساسات خویش را به خدا ابراز میکرد. درد های خویش را به حضور خدا آوردن، ما را از دلسوزی به حال خود، رهایی می بخشد. تنها دلسوزی به حال خود، نه تنها درد ما را تداوی نمیکند بلکه آنرا بیشتر هم می نماید.
بعضی اوقات چنین فکر مینماییم که هیچ کس به اندازه ما درد را تجربه نکرده است.» مثل اینکه بگوییم من در افغانستان دردی کشیده ام که هیچ کس نکشیده است.» ولی بیدل قرن ها پیش چنین سرائیده بود، «اندرین راه کشتار زیاد است.»
آنانی که با اشکها میکارند، با خوشی و مسرت درو میکنند. آنکه با گریه بیرون میرود و دانه برای کشت میبرد، به یقین با ترنّم برمیگردد و خوشه های خود را می آورد. (مزامیر 126: 6-5)
بعضی اوقات چنین فکر میکنیم که اگر به آواز بلند ناله سر دهیم و در حضور خدا داد و فریاد بکشیم، خدا فوراً درد ما را شفا میدهد. بعضی از اشخاص چنین ادعا دارند، «اگر به خدا ایمان دارید، خدا درد شما را تسکین میبخشد، او تمام مشکلات تان را حل میکند!» در مزامیر میخوانیم که مشکلات خضرت داود همزمان با دعا تسکین نشد، ولی خوشی بعدا به سراغش آمد. عیسی مسیح، نجات دهنده ما مرد درد بود و با غم و اندوه کاملا آشنایی داشت.
عیسی خود در دوران حیاتش در زمین گریه نموده است. خصوصاً قبل از اینکه او را به صلیب بکشند، در باغ جتسیمنانی اشک از چشمانش جاری شد. او میدانست که بزرگترین رنج و بار گران گناه و شرم بشریت را متحمل میشود. دردی را که ما احساس میکنیم، عیسی قبلا این درد را حس کرده است. ما میتوانیم که با او درد دل نماییم زیرا او درد را میداند.                                                                              ( ترجمه از نوشتۀ ا ل )

مژده

2vw9pj5

مژده
شما را مژده اى نيكوست
كه امشب نور مى تابد
كه امشب آن مسيح آيد
فروغ زندگى در اوست
نجات مردمان با اوست
نماد عشق و ايمان و وفاداريست
مسيح امشب تولد يافت

واقعۀ تولد عیسی مسیح به گذارش انجیل لوقا

میلاد میسح محترک   در آن روزها به منظور یک سرشماری عمومی در سراسر دنیای روم فرمانی از طرف امپراطور اوغُسطُس صادر شد. وقتی دور اول این سرشماری انجام گرفت، کرینیوس فرماندار کل سوریه بود. پس برای انجام سرشماری هرکس به شهر خود میرفت و یوسف نیز از شهر ناصرۀ جلیل به یهودیه آمد تا در شهر داود، که بیت لِحِم نام داشت نامنویسی کند، زیرا او از خاندان داود بود. او مریم را که در این موقع در عقد او و حامله بود همراه خود برد. هنگامی که در آنجا اقامت داشتند وقت تولد طفل فرا رسید و مریم اولین فرزند خود را که پسر بود بدنیا آورد. او را در قنداق پیچیده در آخوری خوابانید، زیرا در مسافرخانه جائی برای آنها نبود.
در همان اطراف در میان مزارع، چوپانانی بودند که در وقت شب از گلۀ خود نگهبانی میکردند. فرشتۀ خداوند در برابر ایشان ایستاد و شکوه و جلال خداوند در اطراف شان درخشید و ایشان بسیار ترسیدند. اما فرشته گفت:«نترسید، من برای شما مژده ای دارم: خوشی بزرگی شامل حال تمامی این قوم خواهد شد. امروز در شهر داود نجات دهنده ای برای شما به دنیا آمده است که مسیح و خداوند است. نشانی آن برای شما این است که نوزاد را در قنداقه پیچیده و در آخور خوابیده خواهید یافت.» ناگهان با آن فرشته فوج بزرگی از سپاه آسمانی ظاهر شد که خدا را ستایش کرده، می گفتند:«خدا را در برترین آسمان ها جلال و بر زمین در بین مردمی که مورد پسند او می باشند صلح و سلامتی باد» بعد از آنکه فرشتگان آنها را ترک کردند و به آسمان رفتند، چوپانان به یکدیگر گفتند: «بیائید، به بیت لِحِم برویم و واقع ای را که خداوند ما را از آن آگاه ساخته است ببینیم.» پس با تیزی و شتاب رفتند و مریم و یوسف و آن کودک را که در آخور خوابیده بود پیدا کردند. وقتی کودک را دیدند آنچه را که دربارۀ او به آنها گفته شده بود نقل کردند. همۀ شنوندگان از آنچه چوپانان می گفتند تعجب میکردند. اما مریم تمام این چیزها را بخاطر می سپرد و دربارۀ آ نها عمیقاً فکر میکرد. چوپانان برگشتند و بخاطر آنچه شنیده و دیده بودند خدا را حمد و سپاس می گفتند، زیرا آنچه به ایشان گفته شده بود واقع شده بود.

زبور پنجاه و یکم

qye0zoدر کتاب زبور، حضرت داود نبی به گناهان خود اقرار و از خداوند طلب بخشش می نماید:« ای خدا مطابق رحمت خود به من رحم فرما و مطابق شفقت بی پایانت گناهانم را محو ساز. مرا از شرارتم کاملاً شست و شو ده و از گناهم مرا پاک کن. من به نافرمانی خود اعتراف میکنم و گناهم همیشه در نظر من است. به تو و به تو تنها گناه ورزیده و در نظر تو این بدی را کرده ام. پس کلام تو در مورد من راست و داوری تو علیه من عادلانه است. من گناهکار بدنیا آمده ام و از همان لحظه ای که نطفه ام در رَحِم مادر بسته شد، گناه همراه من بوده است. تو خواهان صداقت باطنی هستی، پس حکمت را در قلب من به من بیاموز. مرا با بتۀ زوفا پاک کن تا طاهر شوم. مرا شست و شو کن تا از برف سفیدتر گردم. خوشی و خرمی را به من بشنوان تا وجود شکسته ام دوباره به وجد آید. روی خود را از گناهانم بپوشان و همۀ خطاهایم را محو کن.»