عهد محبت

فصل اول
زندگی خانواده گی در شرق

%d9%87%d8%af%db%8c%d9%87-%d9%85%d8%ad%d8%a8%d8%aaخانواده در جامعۀ ما به حیث یکی از واحد های مهم اجتماعی شمرده می شود. از اجتماع خانواده ها، قصبه ها، قبایل، اقوام و ممالک بوجود می آیند. عزت و مرتبۀ هر شخص در جامعه به اساس سوابق خانواده گی او تعین می گردد. زیرا در شرق طرز زندگی و سوابق یک شخص نه به اساس شخصیت انفرادی او، بلکه به اساس خانواده و قوم او محاسبه می گردد. به این دلیل است که خانوادۀ بزرگ در تربیه و پرورش اعضای خود احساس مسولیت کرده نقش مهم را بازی می کنند.
قبل از  اینکه به تفصیل به توضیح مطالب بپردازیم، به این موضوع توجه می کنیم  که بصورت عام آیا خانواده بر هر شخص که در این دنیا چشم می کشاید، در زندگی او چه نقش را بازی می کند؟ فرق نمی کند که  این شخص در شرق به دنیا می آید، یا در غرب، در خانوادۀ ثروتمند به دنیا می آید و یا در خانواده غریب.

اهمیت خانواده در ساختن ارزش های اخلاقی:
با زندگی کردن در دنیا، ما از  طفولیت روش های «خوب» و «بد »  را می آموزیم. مثلاً به ما آداب غذا خوردن تعلیم داده می شود. به ما گفته می شود که برزگان چه قسم احترام می شوند. خویشاوندان و اشخاص مهم دیگر در خانواده به ما معرفی می شوند که آنها را بشناسیم. به ما تعلیم داده می شود، اگر از ظروف شیشه ای با احتیاط استفاده نکنیم آنها می شکنند. به این خاطر ما را از دست زدن به ظروف خاص شیشه ای منع می کنند. به ما تعلیم داده می شود، که دروغ گفتن، دزدی کردن، دشنام دادن کار بد است. به این طریق به ما اخلاق و زندگی متمدن تعلیم داده می شود.
” روش پیچیده برای تربیه شدن یک شخص به حیث عضو فعال جامعه را اخلاق می گویند که خانواده در بر آورده ساختن این هدف نقش مهم را بازی می کند. در تمام دنیا مردم به این نظر موافق هستند که خانواده در تربیۀ اخلاقی یک شخص ابتدایی ترین ذریعه است. دلیل اعتماد یک طفل به خانواده، وابسته بودن طولانی مدت او بر اعضای خانواده است. اگرچه مکتب، همسالان و وسایل اطلاعات جمعی در تربیۀ اخلاقی اطفال نقش مهم را بازی می کنند، اما خانواده در ساختن روش ایمانی و ارزش های اخلاقی یک طفل مهمترین نقش را بازی می کنند.“
«خانواده در ساختن ارزش های اخلاقی و راه و روش روابط اجتماعی در هر دوران تاریخی اساسی ترین نقش را بازی کرده است. خانواده“ مهمترین وسیلۀ اخلاق و تعلیم اجتماعی است ”  با وجود این نقش مهم خانواده، با تاسف در شرق هم مثل غرب روز به روز از هم پاشیده شدن خانواده زیاد شده می رود.
تعداد زیاد خانواده ها به مشکلات زیاد مواجه هستند. بعضی خانواده ها پاشیده شده اند و دیگران بغیر از موجودیت اساسات مستحکم خانواده گی صرف بنام خانواده، روز گذرانی می کنند. در غرب موجودیت آزادی بیان و وسایل قوی اطلاعات جمعی باعث شده است که مشکلات و جنجال های از هم پاشیده شدن خانواده ها به شکل وسیع و به آسانی بیان شود. اما نباید انکار کرد که در شرق هم بسیار خانواده ها به عین مشکلات که در غرب است روبرو هستند و با تاسف باید اعتراف کنیم که بعضی خانواده های مسیحی هم به عین بحران ها روبرو هستند. حتی در کشور ما هم وضع خانواده روز به روز خراب شده می رود.
شاید بعضی خانواده ها، به خاطر عزت خانواده گی، موضوعات مذهبی و یا فشار  های اجتماعی یک جا و متحد به نظر آیند، اما در حقیقت نیستند. طوریکه گفته شده است:“ زنجیر های روابط خانواده گی و اجتماعی در شرق نسبت به غرب زیاد تر مستحکم است.“  باید در این هیچ شک نداشته باشیم، که یکجا زندگی کردن، هرگز نمی تواند تضمین کنندۀ زندگی حقیقی خانواده گی باشد.

تصویر زندگی خانواده گی در شرق:
مثل اکثر کشور ها، در کشور ما نیز خانواده صرف محدود بر فرزندان شان نیست، بلکه اشخاص دیگر نیز در آن دخیل هستند.  ” راجپوت“  با تاکید مینویسد : ” تصویر خانواده بسیار عریض و طویل است که به شکل عملی در محدودۀ آن بر اساس قانون وراثت اسلامی در بر گیردندۀ همه روابط است.. زنجیر های احساسات خانواده گی و رسم و رواج بدور این قوانین شرعی مثل جالی از محبت و تعلقات پاک تنیده شده است که توسط آن تقدس خانواده تقویت شده روابط خانواده گی را قوت و استحکام بخشیده است.
موجودیت روابط با ثبات و مستحکم در خانواده، اعضای خانواده را در غم و خوشی به هم نزدیک تر ساخته و به این روابط پر از عشق و محبت به یکدگیر، قیام و دوام زیاد تر داده است“
خانواده های مسیحی نیز از این امر متثنی نیستند، چون صرف مذهب بر خانواده اثر گذار نیست بلکه کلتور و فرهنگ نیز بر آن اثر گذار است. با وجود موجودیت این امتزاج زیبای مذهب، کلتور و فرهنگ در خانواده، در جامعه ما که خانواده پایۀ اساسی آنرا تشکیل می دهد موضوعاتی وجود دارند که قابل تاسف هستند. مهمترین موضوع قابل تاسف در جامعه ما، برتر و مهم دانستن مرد بر زن است. از یک طرف می بینیم که زندگی کردن برای زن در جامعۀ ما ناممکن نیست، اما  از لحاظ مختلف بسیار مشکل است. زن احساس می کند که به حفاظت و امنیت ضرورت دارد. او احساس مجبوریت و ضروت می کند که باید به یک مرد وابسته باشد. فرق نمی کند که این مرد پدر، برادر و یا شوهر او باشد. بدون آن خود را غیر محفوظ احساس می کند و بصورت کامل نمی تواند از زندگی خود لذت ببرد. حتی در حالت عادی وقتیکه او در کوچه و بازار راه می رود پریشان ساخته می شود و مورد آزار قرار می گیرد. از هرطرف پرزه می شنود، تعقیب می شود و بعضی اوقات مورد تجاوز قرار می گیرد. از این رو در بین زنان احساس عدم تحفظ در حال رشد است و امکانات استفاده کردن آنها، از توانایی های بالقوۀ شان را محدود می سازد. به این خاطر است که مردم بصورت عام دختران جوان خود را اجازه نمی دهند که به تنهایی به بازار و یا پوهنتون بروند. آنها ترجیح می دهند که یک مرد به شکل محافظ باید با آنها باشد. این حالت واقعاً تاسف آور است. چون آنها حتی برای انجام دادن کار های بسیار خورد هم به ترحم، مهربانی و اجازۀ مردان خانواده محتاج گردیده اند. این حالت هنوز هم اهمیت مردان را در خانواده، زیاد تر از گذشته بالا می برد. از این رو قابل تعجب نیست که از جهت های مختلف زنان خود را بار دوش خانواده فکر کنند.
” خان“ روی این موضوع صحبت کرده روشنی می اندازد: ” در دهات دختران حتی در طفولیت و نوجوانی فکر می کنند  بار دوش والدین خود هستند. وقتیکه آنها جوان می شوند این بار بر شانه های مرد دیگری انداخته می شود که اکثراً او را نمی شناسند. در وقت پیری آنها بار دوش پسران و یا عقارب خود می شوند، شاید هم بار دوش خانم پسر خود شوند. با وجودیکه در سال های اخیر وضع کم و بیش تغیر کرده است، با آن هم به آنها برابر با مردان درجه داده نشده است. بلکه درجۀ آنها در جامعه نسبت به مردان پایین است. ”
ادامه در شماره بعدی

Advertisements

فروتنی در ورزش

%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%aa%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1

افتاده گی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

           یا  شاعر دیگر میفرماید:

       من از بی قدری خار سر دیوار دانستم
که ناکس، کس نمی گردد به این بالا نشینی ها

  در اشعار و ادب ما بسیار زیاد در باره فروتنی گفته شده است.
اما سوال مهم این است که فروتنی حقیقی چیست و چه قسم است؟
یک ورزش کار وقتیکه تمرین می کند هدفش این است که قهرمان شود، در مسابقه برنده شود و در مسابقات جهانی و المپیک نام خود و نام مملکتت خود را بلند نموده و مشهور نماید.چه در مسابقات انفرادی و چه در مسابقات به شکل تیم، همه صرف به فکر قهرمان شدن مسابقه می کنند، هیچ کس درمسابقات سپورتی آن قدرفروتن نمی شود که دواطلبانه باخت را قبول کند.بسیار جالب است که هر کس باختن و شکست را برای خود شرم بزرگ میداند و هرگز نمی خواهد که شکست را تحمل نماید. درحالیکه درمسابقات حتماً برنده و بازنده وجود دارد، امکان ندارد  که هر دو طرف برنده شوند.
وقتیکه به این موضوعات دقت می کنیم، برای ما سوال پیدا میشود که فروتنی و افتاده گی که درفرهنگ و ادب ما به آن  بسیار اهمیت داده شده و توصیف شده آن در کجا است؟ آیا در ورزش فروتنی هیچ جای ندارد؟ آیا فروتنی صرف برای انسان های ضعیف و ناتوان است که میدانند قدرت برنده شدن  را ندارند؟
یکی از ورزش های که در وطن ما تاریخ طولانی دارد او پهلوانی است. در فرهنگ پهلوانی قدیم ما، واقعاً فروتنی حقیقی دیده می شد که یک پهلوان نباید به قهرمانی خود ببالد و آنرا به رخ دیگران بکشد. در غوض او باید شکسته نفس باشد و به دیگران احترام نماید. در پهلوانی عنعنوی ما، به پهلوانان در باره فروتنی به شکلی تعلیم داده می شد که آنها به عوض در عمل نشان دادن فروتنی با تسلیم شدن به طرف مقابل، در حرکات  ظاهری و گفتار خود، فروتنی را تمثیل کنند. این بدان معنی است که استادان پهلوان ها، معمولاً دروازه های درآمد محل تمرین پهلوان ها را  قصداً پست می ساختن. وقتیکه پهلوان ها  برای تمرین و یا مسابقه داخل می شدن سر خود را خم کرده داخل میشدند. خود این عمل نشانه فروتنی است. یا مثلاً پیش از شروع مسابقه به طرف مقابل سر خوده خم کرده احترام می نمودند. یا با گفتن قربان شما، مخلص تان، جان من، در الفاظ فروتنی خود را به طرف مقابل نشان می دادند.

درجامعۀ ما این قسم فروتنی هم  بسیار مروج است که یک شخص شاید هیچ فروتن نباشد، اما او در ظاهر با گفتن کلمات تشریفاتی فروتنی خود را به طرف مقابل ظاهر می نماید. مثلیکه ما میگویم در خدمت تان هستم، امر کنید. نوکر و چاکر تان هستم و غیره. نشان دادن ای قسم فروتنی  بسیار فریبنده است. مثلیکه بیدل میگوید:

                             تواضع های دشمن مکر صیادی بود بیدل
که خم خم رفتن صیاد بهر قتل مرغان است
عیسی مسیح می فرماید:« درخت از میوۀ او شناخته می شود».از ثمر و یا عمل زندگی یک شخص معلوم می شود که او فروتن حقیقی است و یا نیست. آوردن ثمر مطابق به تصمیمی که گرفته شده، قدم دوم برای فروتن شدن حقیقی است.   شخص فروتن از دل به فکر موفق ساختن دیگران میباشد. شخص فروتن حقیقی به ارادۀ خود و داوطلبانه به خاطر موفق ساختن و کمک کردن به دیگران، تسلیم آنها باشد. او به خاطر این تسلیم دیگرا ن نمی شود که در آینده او را  قهرمان نماید و یا با فروتنی خود دیگران را زیر تاثیر خود قرار بدهد.
ما یک الگوی فروتنی کامل داریم . این نمونۀ کامل عیسی مسیح است.
در انجیل شریف نوشته شده است: « اگرچه او از ازل دارای الوهیت بود، اینرا غنیمت نشمرد که برابری با خدا را به هر قیمتی حفظ کند، بلکه خود را از تمام برتری های آن خالی نموده به صورت یک غلام درآمد وشبیه انسان شد. چون او به شکل انسان در میان ما ظاهر گشت، خود را پست تر ساخت و از روی اطاعت حاضر شد مرگ، حتی مرگ بر روی صلیب را بپذیرد. از این جهت خدا او را سر افراز نمود و نامی را که ما مافوق جمیع نامهاست به او عطا فرمود. تا اینکه همۀ موجودات در آسمان و روی زمین و زیر زمین با شنیدن نام عیسی زانو بزنند. و همه برای جلال خدای پدر، با زبان خود اعتراف کنند که عیسی مسیح، خداوند است.»
عیسی مسیح درد و رنج و مرگ  را بر روی صلیب به خاطر پیروز ساختن ما انجام داد. او جلال و عظمت آسمانی خود را  به خاطر پیروز ساختن ما، گذاشت و به زمین آمد تا ما نجات پیدا کنیم. او دراین کار عظیم و رنج آور خود هیچ فایدۀ برای خود در نظر نداشت. عیسی مسیح واقعاً فروتن حقیقی است.
هر کسی دیگرهم وقتیکه به عیسی مسیح این فروتن حقیقی اقتدا می کند و از دل و جان او را  به حیث خداوند نجات دهندۀ خود قبول می کند، او هم میتواند مثل نجات دهندۀ خود فروتن شود. درانجیل شریف نوشته شده است: »شما می دانید که عیسی مسیح، خداوند ما چقدر بخشنده بود. گرچه دولتمند بود، بخاطر شما خود را فقیر ساخت تا شما از راه فقر او دولتمند شوید. «(٢قرنتیان ۸: ٩)
خدا را شکر میکنیم که اینطور یک نمونۀ کامل فروتنی پیش روی خود داریم. از خداوند می خوایم که زندگی عملی ما آینۀ تمام نمای این قسم فروتنی باشد.

ابراهیم و بت پرست

ibrahim-prophet2

شد حکایت اینکه مرد بت پرست              مهمان شد نزد ابراهیم نشست
سفره چون آماده شد بهرطعام                  از زبان هر یکی ذکری بجست
گفت ابراهیم خداوندا سپاس                    نعمتم دادی تو از روز الست
بت پرست از بت ستایش کرد و گفت        رازق من از ازل بت بود و است
تا که نام و ذکربت آمد میان                   سفره را برچید ابراهیم و بست
نعمت حق برهوشیاران بود                   بهره ای از آن ندارد هیچ مست
از خدا بشنید ابراهیم عتاب                   چونکه قلب بت پرستی را شکست
گفت او را من تحمل کرده ام                 در نود سالی که او از من گسست
از چی ننمودی تحمل ساعتی                بت پرستی را که دیدی گمره است
ای تو ابراهیم ما آگاه باش                    بت پرست را کی گذارم تنگ دست
میزبان مهربانم برهمه                        نیستم ناظر به بالا یا که پست
گندم احسان من چون گشت نان              پیش از ابراهیم و هم بر بت پرست

( قراچه داغی)

رشد و بلوغ مسیحی

%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d8%b1%d9%88%d8%ad%d8%a7%d9%86%db%8c

   در انجیل لوقا فصل هجدهم، عیسی مسیح میفرماید که پادشاهی خدا را مانند اطفال می باید پذیرفت. پیرو های  زیادی مسیح  را می شناسم که برداشت های گوناگونی از این آیت دارند. بعضی میگویند: «این آیت به معنای این است که ما باید همیشه در ایمان خود مانند اطفال باشیم.» دیگری میگوید: «تعلیمات کلیسا را باید بدون استدلال و چون و چرا  و در کمال خوشباوری باید پذیرفت، چون مسیح از ما خواسته که مانند اطفال باشیم.»  بیاد دارم که در خانه یکی از دوستانم متوجه شدم که کنار دیوار دهلیز، روی دیوار خط های کشیده شده بودند. از دوستم پرسیدم که منظور این خط ها چیست. او در پاسخ به من گفت که در هر شش ماه، قد پسرش را اندازه میگیرد و این خطها رشد قد او را نشان میدهند. در بالای دیوار قد خودش را نیز اندازه گرفته بود. پسرش علاقه داشت ببیند که در هر شش ماه به اندازه قد پدر خود نزدیکتر میشود.
آیا شما کسی را می شناسید که مانع رشد اطفال خود شده و تلاش کند که اولادهایش همیشه در دوران طفلیت باقی بمانند؟ در واقعیت والدین با مسولیت و با وجدان، همه کوشش خود را به خرج میدهند تا فرزندان شان در قامت و حکمت رشد کنند. این آرزوی طبیعی و اخلاقی هر پدر و مادر است که فرزندش به یک فرد بالغ و کامل مبدل شود.
بلوغیت از لحاظ حقوقی (در اکثر کشورهای مدرن) متأسفانه به سن و سال ارتباط یافته است که معیار بلوغیت را در رسیدن به سن هجده یافته اند. اما یک ضرب المثل قدیمی ما میگوید:« بزرگی به عقل است، نه به سال.»

معیار بلوغیت:
همانگونه که ما در قبال رشد جسمانی خود کوشش میکنیم، ضرور است که برای رشد روحانی (مسیحی) خود نیز کوشا باشیم. یک پیرو مسیح باید در ایمان و شخصیت خود همیشه در حال رشد باشد. یکی از اهداف مسیحی بودن، رسیدن به بلوغیت است. ولی معیار یا شاخص بلوغیت و رشد یک پیرو مسیح چیست؟  بیایید ببینیم که پولس رسول میزان یا معیار بلوغیت پیرومسیح را در کجا میدید:« تا ما همه به آن وحدتی که در ایمان و شناسایی پسر خداست دست یابیم و مطابق آن میزان کاملی که در مسیح یافت میشود، به انسانیت کامل برسیم.» (افسسیاان فصل چهار آیت سیزده )   معیار بلوغیت در ایمان، شخصیت و اخلاق مسیحی، شخص عیسی مسیح است. او انسان کامل بود. پس برای ما نیز لازم است که مسیح را معیار بلوغیت خود ساخته و بسوی او رشد کنیم.

 عدم بلوغیت:
خود محوری یا خودخواهی یکی از علایم برجستۀ از عدم بلوغیت است (صرف نظر از ایمان مسیحی). هر شخص، خواه پیرومسیح باشد یا نباشد، وقتی خودش را مهمتر، محترمتر، بزرگتر و بهتر از دیگران می پندارد، هنوز به شخصیت بالغ دست نیافته است در حالیکه ممکن است چنین شخص سن هجده را چندین بار تکمیل کرده باشد. یک روانشناس برجستۀ گفته است:«شخص نا بالغ پرحرف است و همیشه دربارۀ خود حرف میزند.»
روانشناس دیگری میگوید:«علامۀ عدم بلوغیت این است که شخص، اول از خودش حرف میزند. برعکس یک شخص بالغ اول می پرسد که شما چه حال دارید و اول به شما گوش میدهد»

هدف بلوغیت:
برای یک پیرومسیح ضرور است که نه تنها در ایمان بلکه در شخصیت، اخلاق، کردار و گفتار خود نیز بالغ شود. هر پیرو مسیح باید از خود بپرسد که در کدام موقع می تواند نام خداوند را در میان اطرافیان و همسایگان خود جلال بدهد. آیا ممکن است که صرفاً با بالا بردن سطح دانش خود از کتاب مقدس نام خداوند را جلال بدهد؟ چنین شخصی ممکن در موقع صحبت های مسیحی، آیاتی زیادی را از حفظ داشته باشد و بتواند بطور دلپذیر دعا و صحبت کند. ولی، در کردار و شخصیت خود هنوز نا بالغ باشد و همچون یک انسان خود محور و خود خواه تبارز کند.« پادشاهی خدا را باید مانند اطفال پذیرفت» به این معنی نیست که یک پیرو مسیح همیشه مانند یک طفل باقی بماند و در ایمان، شخصیت، کردار و رفتار خود همواره مانند یک طفل عمل کند. پولس رسول می نویسد: « ای برادران، در عقل مانند کودکان نباشید .» ( اول قرنتیان فصل چهارده آیت بیست) بلکه به یک پیرو مسیح ضرور است تا بسوی عیسی مسیح رشد کند و او را معیار بلوغیت خود بداند. او باید در شخصیت خود رشد کند طوریکه فروتنی را بیاموزد و احساسات اش را تحت تسلط داشته باشد.او باید در کردار و گفتار خود رشد کند طوریکه با دیگران با محبت و احترام برخورد کند. اینجاست که ما پیروان مسیح میتوانیم نام عیسی مسیح را جلال بدهیم تا اینکه مسیح بر کلیسایش افتخار کند. «پس دروس ابتدایی مسیحیت را پشت سر بگذاریم و به سوی بلوغ پیش برویم.« (عبرانیان فصل 1:6)

کشیش جدید

%da%a9%d8%b4%db%8c%d8%b4

   در یکی از کلیسا ها قرار بود که کشیش جدید معرفی شود. این کشیش، خود را  شبیه یک شخص فقیر و بی‌ خانمان با لباس‌های ژولیده آراسته مینماید.
روزی که قرار بوده اسمش به عنوان کشیش جدید یک کلیسای ده هزار نفری اعلام شود با همین قیافه به کلیسا می رود…
خودش ماجرا را این طور قصه می کند: « نیم ساعت قبل از شروع جلسه به کلیسا رفتم، به بسیاری ها سلام دادم، اما فقط سه نفر ازاین همه جمعیت جواب سلام من را دادند… به بسیاری ها گفتم، گرسنه هستم اما هیچ کس حاضر نشد یک پول به من کمک کند… سپس وقتی رفتم در چوکی در قطار اول بنشینم، انتظامات کلیسا از من خواست که در آن جا نشینم و در قطار های آخر بنشینم.»
به هر حال وقتی شبان کلیسا اسم کشیش جدید را اعلام می کند، تمام کلیسا شروع به کف زدن می کنند و این مرد فقیر از جای خود بلند می شود و با همین قیافه به سر ستیژ کلیسا دعوت می شود… مردم با دیدن او سرهای شان را از خجالت خم می کنند، عده ای هم گریه می کنند و این مرد سخنانش را با خواندن بخشی از انجیل آغاز می کند: « گرسنه بودم، غذا دادید… تشنه بودم، آب دادید… مریض بودم به عیادتم آمدید…»  بسیار ی ها به کلیسا می روند، اما شاگرد و پیرو راستین عیسی مسیح نیستند… خدا به فکر جمعیت نیست، خدا به فکر دستی است که کمک میکند، قلبی که محبت میکند، چشمی که برای دیگران نگران است و پایی که برای ناتوانان برداشته می شود.