د عیسی مسیح د قیام لکبه ټولو مسیحیانو ته مبارکی وا یم

قیام منجی عالم بر همه مبارک باد
2105504

او که مسيح نۀ وو ژوندی شوی نو بيا زمونږ پيغام بی فایدی او بی معنى دی او هم دغه شان ستاسو ايمان راوړل.
( قرنتیان اول ١٤:١٥)

نو روز مبارک

آغاز سال ۱۳۹۵ مبارک باد

سال نو مبارک

ټولو دوستانو عزیزانو، وروڼو، خویندو ته د نوي کال مبارکي وړاندې کوم او
د ټولو لپاره خوشحاله ، نیګمرغه، د فیض او برکت ښکلی کال غواړم.
مبارک دی نوی کال شه
حقیقت دی هر یو خیال شه
19

قیام مسیح و نوروز

قیام مسیح 12

   نوروز و بهاران، همه زیبا ست. طبیعت ا ز خواب زمستانی بیدار شده شکوفه میاورد.
در کشور عزیز ما افغانستان اکثر مردم با آمد آمد بهار، آماده‌ی پذیرایی نوروز می‌ باشند.
امسال ما نوروز و قیام مسیح را در ماه حمل 1395جشن میگیریم. چقدر شایسته و به ‌جا است که سال نو از بهار شروع شود. همچنین چقدر بجاست که عید قیام مسیح در ماه حمل با عید نوروز جشن گرفته میشود.

مـژده بادا کـه نو شـد سراسر جهان
‌ گشتـه بیـدار گیتی ز خـواب گـران‌
بین چگونه شود رنگ رنگ آسمـان‌
گـه کنـد گریه گـه خنده بر بوستان‌
بر طبیعت نگر مـرده بُـد زنده شـد
در جهــان پـرتـو مهـر تابنـده شـد
آن مسیحی کـه از بهـر مـا بنده شد
مرد و برخاست و ما را رهاننده شد.

   همۀ پیروان مسیح درقوت رستاخیزمسیح زندگی میکنند، زیرا پایه و اساس ایمان ما به همین حقیقت بنا شده است. پولس، رسول عیسی مسیح دراول قرنتیان ۱۵: ۱۴ و ۱۷ می فرماید:« و اگر مسیح برنخاست باطل است وعظ ما و باطل است ایمان شما« و » اما هرگاه مسیح برنخاسته است ایمان شما باطل است و شما تاکنون در گناهان خود هستید.»
پيام عيسی مسيح، پيام نجات می باشد که تمام خلقت را در بر می گيرد. کلام خدا از انسان نو و خلقت تازه سخن می گويد:« کسی که در مسيح است خلقت نو است، هر آنچه کهنه بود در گذشت و اينک همه چيز نو شده است.» ( دوم قرنتيان 17:5)
عيسی مسيح که بعد از مرگ بر روی صليب، تدفين و دوباره زنده شد، حالا زنده است. او در دروازه قلب شما ايستاده است و در را می کوبد و می خواهد که داخل قلب و زندگی شما شود. او می‌خواهد تمام گناهان شما را ببخشد، رابطه و مشارکت واقعی و بسيار نزديک را بين شما و خدای قدوس برقرار سازد و به شما حياتی جديد و ابدی در خدا را، ببخشد. کلام خدا در انجيل شريف می‌فرمايد: «من پشت در ايستاده در را می‌کوبم، اگر کسی صدای مرا بشنود و در را باز کند داخل می ‌شوم و با او نان خواهم خورد و او نيز با من» (مکاشفه٣:٢٠) شما می‌توانيد در قلب تان را بر روی عيسی مسيح باز کنيد و زندگی جاويدان را نصيب شويد.
ما مسؤولين مجله، همراه با شما عزيزان در اين واقعيت خوشی می کنيم که تمام ما نجات دهنده زنده ای را همراه خود داريم که بر تاريکی پيروز گرديد. او آماده است که کاری را انجام دهد که ما انسان ها قادر به انجام آن نيستيم، ما خداوندی را همراه خود داريم که ما را از مرگ زنده ساخت و مشارکت ما را با خدا بر قرار نمود. قیام مسیح نشان می‌دهد که مسیح امروز زنده است‌، برای ایمانداران شفاعت می‌کند، و همراه آنها می‌باشد ما نه فقط احتیاج به نجات از مجازات گناه داریم‌، بلکه همیشه احتیاج به شفاعت و کمک هم داریم‌. پس خدا را شکر، همانطوری که پولس می‌فرماید‌‌‌:«عیسی مسیح‌ مرد و دوباره زنده شد و اکنون در دست راست خدا از ما شفاعت می‌کند« (رومیان ۸:‏۳۴). همچنین مسیح به‌وسیلۀ روحش با ماست» ، «… و بدانید که من هر روزه تا انقضای عالم با شما هستم‌» (متی ۲۸:‏۲۰).
او بر گناه و مرگ پيروز گرديد.

appy-New-Year-2

قیام مسیح مبارک

SANYO DIGITAL CAMERAبهـاران آمـد و عالـم همه یکـسر گلسـتان شد
نگـر کن، بلبل عـاشق، بسوی باغ و بستان شد
زمـین پـوشـیده شـد از گل، به زیر پـای هـر بلبل
نمـای بـاغ را بنـگر، عجـب سـنبل فراوان شد
زمین نو شد ز فروردین، در این میلاد عطر گل
زمیـن بـوسـید بـاران را، اسـیر اشـک باران شد
فغـانِ عـاشـقـانِ طـی شد، زِ سـرمای زمستانی
بهـار آمـد بهـار آمـد، زمـانِ عشـقِ یـاران شد
بِگُسـتَر، بلبـل عاشـق، بساط عیـش پنـهان را
در این محفل دمی بنگر، مکانِ ماهرویـان شد
به محراب مـی و ساقی، نماز عشق بر پا کن
به قبر خالی اش بنگر، که حاجتبخش مستان شد
زچشــم نـافــذ شیـطان، نـشد یکــدم بشـر غـافــل
قیام از مردگانش بین، که خار چشم شیطان شد
در عیسی، روزگارِ نـو بـود ممکن، به مشتاقان
قیـامـش در هـمه عـالـم، دوای درد انـــسان شد
( شعر از سپهر نافذی)

محبت مسیح

165806_321593127949537_1940190607_nای فرزندان من، محبت ما نباید فقط در قالب حرف و زبان باشد، بلکه باید حقیقی باشد و در عمل دیده شود.
اول یوحنا ۳: ۱۸
Dear children, let us not love with words or speech but with actions and in truth.
1John 3:18

   «با محبت زنده گی نمایید، همان گونه که عیسای مسیح به ما محبت نمود و به خاطر ما جان خود را چون هدیۀ خوشبو
به خدا تقدیم کرد.» (افسسیان 2:5)
رسم دیرین در خانواده ها آن بوده است که اگر فرزندان گاهی نا فرمانی کنند، از جانب پدران و مادران هدایت و رهنمایی گردند. در صورت تکرار نا فرمانیها مورد تنبیه و سرزنش قرار گیرند. اما این تنبیه و سرزنش به معنای ترد از خانه و کاشانه نیست ، بلکه به این وسیله برای فرزندان شیوه بهتر زندگی کردن را آموختاندن است.
پدر آسمانی ما هم از طریق کتاب مقدس به خصوص عهد جدید، شیوه ها و معیار هایی را برای زنده گی پیروان مسیح بیان کرده است، که با تعمیل آن میتوان« هم نور» و « هم نمک»زنده گی بود.
شاید این پرسش به میان آید که در کدام قسمت کتاب مقدس این شیوه و معیار را میتوان یافت؟
جواب هم بسیار ساده و هم بسیار معنادار است؛ خدا یگانه فرزند خود عیسای مسیح را به زمین فرستاد، تا نمونه و معیار کامل زنده گی در نور و حیات جاودانی باشد.
در این زمینه به جا میدانم تا یادآوری کنم که محبت کردن به همه، یکی از اصول بنیادین مسیحیت است. محبت بهترین ودیعه ییست که عیسای مسیح برای ما اعطا کرده است و خودش در این زمینه نمونه و مثال برای ما شد.
شاید بیجا نباشد که قصه یی از زنده گی روزمره و چشم دید یکی از دوستان را در این زمینه برای تان بنویسم که میگفت:« در زندان یکی از کشور های کمونیستی سابق، روزی زندانیی را با سر تراشیده و لباس های خیلی کثیفی که در نگاه اول شناخته نمیشد، آوردند. دیری نپایید که زندانیان فهمیدند که او همان افسر ظالم و بیرحمیست که مسیحیان را شکنجه میداد، برای همه جالب بود که بدانند چه چیزی او را به زندان کشانیده بود؟
عده یی با پرسشهای کنجکاوانۀ خویش میخواستند پاسخ را از این افسر ظالم بشنوند. افسر خاطره جالبی را با هم سلولیهای خویش در میان گذاشت، برخورد یک طفل در برابر او باعث تغییر کامل در شخصیت و عقیده او گردیده بود. او برای زندانیان تعریف کرد که روزی بچۀ دوازده ساله یی با دسته گلی زیبا نزدش آمد و آن گل را برایش تحفه داد و گفت:« امروز، روز تولد مادرم است که پیرو مسیح است، شما او و پدرم را به زندان انداخته اید. آنان وقتی که آزاد بودند برای ما یاد داده اند که مطابق گفته عیسای مسیح ما باید دشمنان خود را محبت کنیم. امروز که روز تولد مادرم است، خواستم با تقدیم این گل به شما از نام مادر و پدرم شما را محبت کنم و محبت مسیح را به شما بدهم. خواهش میکنم این گل را به همسر تان از جانب ما تحفه بدهید» این تحفه و محبت باعث تغییر کامل این افسر گردید. او نه تنها دیگر پیروان مسیح را شکنجه نکرد، بلکه خود پیرو مسیح شد و همانند دیگر پیروان مسیح به زندان انداخته شد.
آری، محبت تحفه ییست که از سوی خدا در قلب هر مسیحی گذاشته شده است و او باید بدون ریا و تبعیض این محبت را به همه ارزانی بدارد، محبت کردن به دیگران حتا به دشمنان نشانۀ بارز خدا شناسی و محبت خدا در قلبهای ماست، چنان که در کتاب مقدس میخوانیم: «ای عزیزان، بیاید که یکدیگر را دوست بداریم، زیرا دوستی و محبت از جانب خداست. هرکسی که دوستی و محبت دارد، فرزند خداست و خدا را میشناسد. اما، آن کسی که دوستی و محبت ندارد، خدا را نمیشناسد، زیرا خدا محبت است.» ( اول یوحنا 4: 7-8)
بهترین محبت خدا با ما در آن است که خدا یگانه فرزند خود عیسی مسیح را به خاطر نجات ما از گناهان به زمین فرستاد و مسیح کفاره گناهان ما بالای صلیب گردید، تا هرکسی به او ایمان بیاورد زنده گی جاوید یابد.
وقتی انسان با دل و جان با کسی محبت میکند، احساس فروتنی، خوشی، سلامتی و خیر خواهی مینماید. در واقعیت این یک شیوه و قانون خویشتن داریست که روح پاک خداوند در ما به وجود می آورد و ما را از پلیدیها و فکر-های شیطانی باز میدارد.
آیا میان محبت و راستی و صداقت ارتباطی وجود دارد؟ بدون شک، کسی که محبت میکندف راستی و صداقت از قلب و روانش تراوش مینماید و هیچگاه دروغ نمیگوید، چنانکه در این زمینه در کتاب مقدس میخوانیم« بلکه با محبت حقیقت را بگوییم و درهمه چیز در او رشد کنیم، که او یعنی مسیح سرهمه است. »( افسسیان15:4)
کسانی که محبت میکنند، فروتنان و متواضعان اند و از سراپای شان محبت، سرور و خوشی میبارد، زیرا عشق و محبت مسیح در قلبهای شان نهفته است و قلبهای شان با روح القدس پرشده است. چنانکه در کتاب مقدس میخوانیم:« اما ثمرۀ روح پاک خدا عبارت است از: محبت، خوشی، سلامتی، بردباری، مهربانی، خیرخواهی، وفاداری، فروتنی و خویشتنداری، پس شریعتی که بر خلاف آن باشد وجود ندارد .» (غلاتیان (22:5-23 )
محبت یک کلمه مجرد و ذهنی نیست. محبت شیوه و قانون زنده گی کردن پیروان مسیح است، که هر روز و هر لحظه در زنده گی روزمرۀ خود، با دوستان و دشمنان آن را از خود نشان میدهند، در این مورد نمیتوان از امساک و سختی کار گرفت؛ زیرا این سرمایه و گنج بی پایان خداوندی در قلب هر مسیحیست. مسیحی واقعی از محبت کردن، غم خواری و دستگیری از مستمندان و کسانی که به نحوی از انحا دچار مشکل و مضیقه اند، خسته و دلتنگ نمیگردد، شاید گاهی از کسانی که به ایشان محبت میکند، بدی و ترشرویی ببیند، اما از محبت کردن خسته نمیگردد، حتا اگر مورد تحقیر، توهین و شکنجه و آزار قرار گیرد، سرمایه قلبی او که از مسیح به دست آورده است، پایان نا پذیر است. او بازهم محبت میکند، دشمنان خود را میبخشد و برای آنان دعا خیر و خوبی مینماید؛همان گونه که عیسای مسیح نجات دهنده ما برای کسانی که او را برصلیب کشیدند،دعای خیر کرد واز پدر آسمانی برای شان آمرزش خواست.   (نوشته ض.ع)

مینه صابره ده، مینه مهربانه ده او هیچا سره کینه نه لری،
مینه نه خو لافې وهې او نه لویې کوې.
کورنتیان ۱۳ باب ۴ ایات

اشعار نوروزی

imageimage

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
( سعدی)
برچهره گل شبنم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دل افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
( خیام)

صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
(حافظ)
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
(حافظ)
ز همه سوی جهان جلوه او می بینم
جلوه اوست جهان کز همه سو می بینم
چون به نوروز کند پیرهن از سبزه و گل
آن نگارین همه رنگ و همه بو می بینم
(شهریار)
طوفان گل و جوش بهار است ببینید
اکنون که جهان برسرکار است ببینید
این آینه هایی که نظر خیره نمایند
در دست کدام آینه دار است ببینید
(صائب تبریزی)

بخشیدن زن زنا کار

زن رنا کاردر انجیل یوحنا داستان زنی به متن زیر تحریر شده است: « پس آنها همه به خانه های خود رفتند اما عیسی به کوه زیتون رفت. و صبح وقت باز به عبادتگاه آمد و همۀ مردم به دور او جمع شدند و او نشست و به تعلیم دادن آنها مشغول شد. در این وقت علما و فریسی ها زنی را که در حین عمل زنا گرفته بودند پیش او آوردند و میان جمعیت ایستاده کردند آنها به او گفتند:«ا ی استاد، این زن را در حین عمل زنا گرفته ایم. موسی در تورات به ما امر کرده است که چنین زنان باید سنگسار شوند. اما تو در این باره چه می گویی؟» آنها از روی امتحان این را گفتند تا دلیلی برای تهمت او پیدا کنند. اما عیسی سر بزیر افگند و با انگشت خود روی زمین مینوشت، ولی چون آنها با اصرار به سؤال خود ادامه دادند، عیسی سر خود را بلند کرد و گفت: «آن کسی که در میان شما بی گناه است، سنگ اول را به او بزند.» عیسی باز سر خود را بزیر افگند و بر زمین می نوشت. وقتی آن ها این را شنیدند، از پیران شروع کرده یک به یک بیرون رفتند و عیسی تنها با آن زن که در بین ایستاده بود باقی ماند. عیسی سر خود را بلند کرد و به آن زن گفت:«آنها کجا رفتند؟ کسی تو را ملامت نکرد؟«زن گفت:«هیچ کس، ای آقا»عیسی گفت:«من هم تو را ملامت نمی کنم، برو و دیگر گناه نکن.» ( یوحنا:8 –11)
رازقی فانی شاعر شهیر کشور ما با الهام از انجیل یوحنا سرودۀ دارد که در این نوشتار پیشکش شما خوانده گرمی مینمایم:
ﺳﻨﮕﺴﺎﺭ: ﯾﮑﯽ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﻧﺼﺮﺍﻧﯽ ﺯﻧﯽ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﺮﺩ، ﻭ ﺩﺭ ﻣﺤﻀﺮ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﭘﺎﮐﺪﺍﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ ! … ﺯﻥ ﺍﺯ ﺷﺮﻡ ﮔﻨﻪ ﭼﻮﻥ ﺁﻫﻮﯼ ﺯﺧﻤﯽ، ﻫﺮﺍﺳﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺮﻭﺍﺭﯾﺪ ﺍﺷﮑﺶ ﺍﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﮋﮔﺎﻥ ﺑﻮﺩ، ﻣﺴﯿﺤﺎ ﺍﺯ ﺗﺄﺛّﺮ، ﻫﻤﭽﻮ ﮔﺮﺩﺍﺑﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﭘﯿﭽﯿﺪ، ﻭ ﺗﻮﺁﻡ ﺑﺎ ﺳﮑﻮﺗﯽ ﺳﻮﯼ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺩﯾﺪ، ﺯ ﭼﺸﻢ ﻫﻤﺮﻫﺎﻧﺶ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺑﺮﻕ ﻏﻀﺐ ﺟﻮﺷﯿﺪ، ﯾﮑﯽ ﺁﻫﺴﺘﻪ، ﺍﻣّﺎ ﺑﺎ ﺍﺩﺏ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﮐﻪ ﺍﯼ ﺭﻭﺡ ﻣﻘﺪّﺱ ﺍﺯ ﭼﻪ ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ؟ ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺟﺮﻡ ﺍﯾﻦ بدکاره ﺍﯾﻦ ﺳﺎﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯿﭙﻮﺷﯽ؟ ﺳﺰﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺟﺮﻣﯽ ﻣﮕﺮ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻣﺒﺮﻫﻦ ﻧﯿﺴﺖ؟ ﻭﻟﯽ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻣﺮﯾﻢ، ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﺎ ﺷﺎﺧﮥ ﺧﺸﮑﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﮐﻒ ﺩﺍﺷﺖ، ﻧﻘﺸﯽ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯿﺰﺩ، ﻭ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺗﻔﮑﺮ ﮔﺎﻡ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﯾﻘﯿﻦ ﻣﯿﺰﺩ، ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻪ، ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺩﯾﮕﺮﯼ، ﺯﺍﻥ ﺟﻤﻊ، ﺑﺎﻻ ﺷﺪ . ﮐﻪ ﺍﯼ ﻋﯿﺴﯽ ! ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ؟ ﮔﻨﺎﻩ ﺍﻭ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﺳﺰﺍﯾﺶ ﺳﻨﮕﺒﺎﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ، ﭼﺮﺍﻍ ﻋﻔﺖ ﻣﺮﯾﻢ، ﺩﺭﻭﻥ ﺳﯿﻨﮥ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﻮ، ﺭﻭﺷﻦ ﻧﯿﺴﺖ، ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺪﮐﺎﺭﻩ ﺭﺍ ﺭﺍﻫﯽ، ﺑﻪ ﺟﺰ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺳﻨﮓ ﺷﺮﻉ، ﻣﺮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ . ﻣﺴﯿﺤﺎ ﺍﺯ ﭘﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﯼ ﮐﻮﺗﻪ، ﺳﮑﻮﺕ ﺗﻠﺦ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﺴﺖ، ﻭ ﭼﻮﻥ ﺭﻭﺷﻦ ﭼﺮﺍﻏﯽ، ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺑﻨﺸﺴﺖ، ﻭﮔﻔﺖ: ﺁﺭﯼ، ﺳﺰﺍﯾﺶ ﺳﻨﮕﺒﺎﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯿﮑﻦ ﺳﻨﮓ ﺍﻭّﻝ ﺭﺍ، ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﺩﺭ ﻋﺼﯿﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﺩ، ﮐﻪ ﺧﻮﺩ، ﻋﺎﺭﯼ ﺯ ﻋﺼﯿﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺍﻣﺎﻧﺶ، ﺭﻫﺎ ﺍﺯ ﭼﻨﮓ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺍﺳﺖ ! ﻭ ﻣﯿﭙﺮﺳﻢ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﻭﺻﺎﻑ، ﺍﻧﺪﺭ ﺟﻤﻊ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ؟ ﻣﺴﯿﺤﺎ ﺣﺮﻑ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ، ﻭ ﺳﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮔﺮﯾﺒﺎﻥ ﮐﺮﺩ، ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ، ﺯﺍﻥ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻫﺎ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩ ! ﮐﻪ ﺭﺍ ﺟﺮﺃﺕ، ﮐﻪ ﻧﺰﺩ ﭘﺎﮎ ﺟﺎﻧﺎﻥ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﺍﺯ ﻟﻮﺙ ﺧﻄﺎ ﺑﯿﻨﺪ؟ ﮐﻪ ﺭﺍ ﺯﻫﺮﻩ، ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ، ﻧﺰﺩ ﺍﻧﺒﯿﺎ ﺑﯿﻨﺪ؟ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻟﺨﺘﯽ، ﮐﺰ ﺁﻥ ﺑﯽ ﺣﺮﻣﺘﯽ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺧﺠﻞ ﮔﺸﺘﻨﺪ، ﻭ ﺍﺯ ﻣﺤﻀﺮ ﺑﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻨﺪ ؛ ﻣﺴﯿﺤﺎ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺯﻥ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﺮﻡ، ﺁﻥ ﻣﺤﺠﻮﺑﻪ ﺭﺍ ﻓﻬﻤﺎﻧﺪ، ﻭ ﺑﺎ ﺍﻧﺪﺭﺯ ﻫﺎﯼ ﭘﺎﮎ، ﺑﺬﺭ ﻋﻔﺖ ﻭ ﻧﯿﮑﯽ، ﺑﻪ ﺩﺷﺖ ﺧﺎﻃﺮﺵ ﺍﻓﺸﺎﻧﺪ، … ﻭ ﺁﻥ ﺯﻥ، ﺑﺎ ﻫﻮﺍﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﯼ، ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺯ ﻣﺤﻀﺮ ﺷﺪ، ﻭ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻧﻮﯾﯽ، ﺍﺯ ﺷﺮﻉ، ﺩﺭ ﺫﻫﻨﺶ ﻣﺼﻮّﺭ ﺷﺪ، ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﻥ ﺑﻨﯽ ﺁﺩﻡ، ﭼﺮﺍﻍ ﺷﺮﻉ، ﺭﻭﺷﻦ ﻧﯿﺴﺖ ؛ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺷﺮﻉ، ﺗﻨﻬﺎ ﺭﺍﻩ، ﮐﺸﺘﻦ ﻧﯿﺴﺖ ، ﻭﻟﯽ ﺳﺮ ﺩﺭ ﮔﺮﯾﺒﺎﻥ ﮐﻦ، ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻧﯿﺰ ﭘﺮﺳﺎﻥ ﮐﻦ، ﮐﻪ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺗﻮ ﺁﯾﺎ، ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ، ﺑﺪ ﺗﺮ ﺍﺯ ﮐﺮﺩﺍﺭ ﺁﻥ ﺯﻥ ﻧﯿﺴﺖ؟ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺍﻍ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺟﺮﻡ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﺑﮕﻮ ﺍﯼ ﻣﺮﺩ، ﺗﺮﺍ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﺩﺍﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ؟
(گردآورنده  نوری)